چاپ هجدهم کتاب هیتلر در ایران

 

از حدود دو سال پیش بحث‌های موافق و مخالف درباره انتشار مجدد کتاب "نبرد من" آدولف هیتلر در آلمان و برخی دیگر از کشورهای اروپایی بالا گرفته. در همین حال این کتاب جنجال‌برانگیز برای هجدهمین بار در ایران منتشر شده است.

 

بیش از شش دهه از انتشار قانونی آخرین چاپ کتاب "نبرد من" در آلمان می‌گذرد. آدولف هیتلر، رهبر نازی‌های آلمان، در این کتاب به تشریح دیدگاه‌ها و برنامه‌های سیاسی خود پرداخته است؛ دیدگاهی که رویای تسخیر جهان، محو برخی از اقوام و به زیر سلطه کشیدن برخی دیگر را در سر داشت.

 

حاصل اجرای برنامه‌هایی که هیتلر در این کتاب تشریح کرد، راه‌افتادن خشونت‌آمیزترین جنگ تاریخ بشر در سال‌های پایانی نیمه‌ی دوم قرن بیستم بود؛ جنگ دوم جهانی که نازی‌های آلمان در آن شکنجه، آزار و کشتار مردم بی‌گناه را به طور سیستماتیک در دستور کار قرار دادند و به نابودی حدود ۵۵ میلیون نفر و تخریب صدها شهر و روستا انجامید؛ جنگی که فجایعی مانند "هولوکاست" (کشتار جمعی یهودیان) را به بار آورد و چون کابوسی هولناک همچنان بر رویای دوران مدرن و دنیای آزاد سایه افکنده است.

 

از یادداشت‌های خام‌دستانه تا انجیل فاشیست‌ها

 

آدولف هیتلر نوشتن بخش نخست "نبرد من" را سال ۱۹۲۴، هنگامی که در زندان بود، آغاز کرد. بخش دوم، پایان همان سال پس از آزادی زودهنگام او از زندان نوشته شد. تابستان سال بعد جلد نخست و دسامبر ۱۹۲۶ قسمت دوم این کتاب انتشار یافت.

 

در سال‌های بعد "نبرد من" چند بار با تغییرات بسیار در قطع بزرگ منتشر شد، تا سال ۱۹۳۰ که در قطع و اندازه‌ای شبیه به انجیل و در یک جلد به بازار آمد. ناسیونال سوسیالیست‌های آلمان با این کار قصد داشتند، کتاب هیتلر را به عنوان مهم‌ترین کتاب پس از انحیل معرفی کنند. اما یادداشت‌های رهبر نازی‌ها تا به این شکل به "کتاب مقدس" فاشیست‌ها تبدیل شود، راه پر دست‌اندازی را پیمود.

 

اوتو اشتراوس، که برادرش هم‌بند هیتلر بود، در کتاب "هیتلر و من" می‌نویسد، نسخه‌ی اصلی "نبرد من" متنی خام‌دستانه و دشوارخوان بوده که در آن ایده‌های افراد مختلف در مورد ناسیونالیسم، سیاست خارجی و اندیشه‌های یهودی ستیزانه در هم ادغام شده بود.

 

به اعتقاد او، آنچه بعدا منتشر شد، حاصل کار ویراستارانی است که به افکار و ایده‌های مطرح شده در کتاب نظم و ترتیب دادند و آنها در جملاتی روشن‌تر و گویاتر بازنوشتند. محققان از مقایسه دست‌نوشته‌های اولیه هیتلر، که بخشی از آنها سال ۲۰۰۶ در مونیخ پیدا شد، با متن رسمی کتاب سهم تلاش‌هایی را که دیگران در سر و سامان دادن و منظم کردن متن و محتوای "نبرد من" داشته‌اند، آشکار کرده‌اند.

 

"نبرد من" به عنوان هدیه‌ی ازدواج

 

با قدرت گرفتن ناسیونال سوسیالیست‌ها در آلمان، فروش و توزیع "نیرد من" نیز رواج گرفت. از اواسط دهه‌ی سی میلادی، کتاب هیتلر به خرج دولت به زوج‌هایی تازه ‌ازدواج کرده هدیه می‌شد. همچنین فروش نسخه‌های دست دوم کتاب ممنوع بود تا مردمی که میل خواندن آن را ندارند، قادر به فروش‌اش نباشند.

 

نقش صلیب شکسته بر دیواری نزدیک حمام فین کاشان

  نقش صلیب شکسته بر دیواری نزدیک حمام فین کاشانتدریس این کتاب در مدرسه‌ها نیز به عنوان جزیی از برنامه‌ی تبلیغاتی حزب از همین دوران آغاز شد. از این کتاب تا پایان جنگ دوم جهانی نزدیک به یازده میلیون نسخه انتشار یافت که بخش اعظم آن یا رایگان توزیع، یا اجبارا خریداری شده بود.

 

نازی‌ها برای تبلیغات در جهت‌دهی افکار عمومی اهمیت فراوانی قائل بودند و انتشار چنین متن‌هایی از برنامه‌های اصلی حزب بود. ترجمه‌ی "نبرد من" به زبان‌های دیگر و استقبال از آن خارج از مرزهای آلمان دلایل متفاوتی دارد. برخی از منتقدان علت این امر در کشورهای اسلامی را بی‌ارتباط با اشغال این کشورها توسط نیروهای خارجی یا احساسات ضد یهودی برخی از گروه‌های افراطی نمی‌دانند.

 

در جمهوری اسلامی که انکار هولوکاست به یکی از محورهای اصلی نظریه‌های حکومت تبدیل شده، چاپ‌های متعدد کتاب هیتلر می‌تواند با چنین استدالالی قابل توجیه باشد. اما این کتاب پیش از شکل‌گیری حکومت اسلامی نیز به دلایل دیگر در ایران مورد استقبال قرار می‌گرفت.

 

از بساط کنار خیابان تا نمایشگاه کتاب تهران

 

اخیرا ترجمه‌ی فارسی "نبرد من" در ایران به چاپ هجدهم رسید. این کتاب با برگردان عنايت‌الله شكيباپور از سوی انتشارات دنيای كتاب به بازار عرضه شده است. نسخه‌های قدیمی کتاب را می‌توان در بساط بسیاری از کتاب‌فروشان کنار خیابان یافت.

 

در نمایشگاه کتاب تهران نیز نسخه‌های چیده شده‌ی "نبرد من" حکایت از پر خریدار بودن آن می‌کند. برخی از جوانان می‌گویند، کتاب را بر اثر کنجکاوی خریده‌اند، اما رغبتی به خواندن آن ندارند.

 

ایران در دوران نازی‌ها، و پیش از آن، روابط دوستانه‌ای با آلمان داشت. دخالت‌های شوروی سابق و انگلیس در ایران، کشور رسما بی‌طرف در جنگ دوم جهانی، را بیشتر به آلمانی‌ها متمایل می‌کرد. احساسات ناسیونالیستی و ضدیت با "دشمن مشترک" حتا برخی از روشنفکران را نیز به حمایت از آلمان هیتلری می‌کشاند.

 

جانبداری از آلمان برای مخالفت با انگلیس

 

عبدالعلی دستغیب، منتقد ادبی، در گفت‌وگویی با روزنامه‌ی شرق که ۲۱ اردیبهشت ۸۴ منتشر شد، می‌گوید: «پس از شهريور ۱۳۲۰ كه مباحث سياسى داغ بود، در مجالسى كه پدرم و ديگران بودند، بر سر مسائل جنگ جهانى دوم بحث‌هايى مى‌شد؛ در مورد نبرد استالين‌گراد، فتوحات آلمان و ساير مسائل. ايرانيان هم به هيتلر و آلمان علاقه خاصى داشتند.»

 

احمد شاملو در همین دوران به جرم عضویت در یکی از گروه‌های طرفدار نازی‌ها مدتی در زندان متفقین بود. او بعدا از این کار به عنوان حماقت‌های نوجوانی یاد کرده و انگیزه‌ی آن را احساسات وطن‌پرستانه‌ای بیان می‌کند که کورکورانه راه مخالفت با دخالت انگلیس و شوروی را در نزدیکی با آلمان می‌دیدند. شاملو در سال‌های بعد بارها نفرت خود را از فاشیسم و تفکرات نژادپرستانه اعلام و آثاری را در مورد اردوگاه‌های مرگ و کشتار یهودیان به فارسی ترجمه کرد.

 

هدیه‌ی رضا شاه به هیتلر

 

حکومت رضا شاه با آلمان روابط گسترده‌ای داشت. او هم نظامی‌گری نازی‌ها و هم صنعت پیشرفته‌ی آلمان را می‌ستود. حضور صدها کارشناس آلمانی در ایران که در پروژه‌های مختلف مشغول کار بودند، یکی از بهانه‌های اشغال کشور توسط متفقین بود.

 

هیتلر نیز به دلیل موقعیت جغرافیایی ایران و نفت از تعمیق روابط دوجانبه استقبال می‌کرد. او فرارسیدن نوروز را با ارسال نامه‌ای به رضا شاه تبریک گفته است. تاج‌الملوک، همسر رضاشاه، در خاطرات خود از دیداری با هیتلر حکایت می‌کند که در آن دو فرش، یکی با تصویر هیتلر و دیگر با نقش صلیب شکسته را از جانب همسرش به او هدیه کرده است.

 

برخی از ناسیونالیست‌های ایران به دلیل استفاده از چنین سمبل‌هایی، که در ایران باستان به عنوان نماد گردونه‌ی خورشید به کار می‌رفته، و ادعاهای نازی‌ها در مورد برتری نژاد آریایی، خود را به ناسیونال سوسیالیست‌های آلمانی نزدیک احساس می‌کنند. بسیاری از ناظران چنین تمایلاتی را بیشتر به حساب ناآگاهی از واقعیت‌های تاریخی می‌گذراند تا اعتقاد به نژادپرستی و تفکرات فاشیستی هیتلر.

 

تاج‌الملوک در خاطراتش می‌گوید: «رضا كه از دخالت‌های انگلستان در امور ايران به تنگ آمده بود به طرف آلمانی‌ها گرايش و علاقه پيدا كرد و طی چند سال روابط ايران و آلمان خيلی صميمانه شد.»

 

ظاهرا این نارضایتی و جانبداری در بین مردم هم رسوخ کرده، بدون آنکه ایده‌های نژادپرستانه و فاشیستی نقشی در این رفتار داشته باشد. به گفته‌ی همسر رضا شاه، برخی از جوانان موهایشان را به سبک هیتلر آرایش می‌کردند، در خیابان سلام هیتلری به هم می‌دادند و با شنیدن خبر پیروزهای آلمان از رادیو هورا می‌کشیدند.

 

«رفتار عجیب ایرانیان» با آلمانی‌ها

 

روزنامه اعتماد ملی در یادداشتی که نهم اردیبهشت ۸۸ زیر عنوان «ما و پیشوا» منتشر کرد، از رفتار عجیب ایرانیانی یاد می‌کند که در مواجهه با توریست‌های آلمانی «بدون اطلاع از نفرت و بدنامی پيشوا در ميان آلمانی‌ها، از قدرت و هيبت نازی‌ها و هيتلر با آنان سخن می‌گويند.»

 

دادن سلام هیتلری به توریست‌های آلمانی، که در ایران به کرات تکرار می‌شود، در نظر بسیاری از تحلیلگران، نه نشانه‌ای از طرفداری از نازی‌هاست و نه به قصد تحقیر و توهین انجام می‌شود. این عمل را اغلب به حساب کم‌اطلاعی از واقعیت‌های جنگ دوم جهانی و وضعیت امروز جامعه آلمان می‌گذراند.

 

شاید کسانی چون محمود احمدی‌نژاد، که در هر فرصتی به انکار هولوکاست می‌پردازند، در رواج این بیگانگی با جنایات صورت گرفته در دوران جنگ دوم بی‌تاثیر نباشند. در سال‌های اخیر بر روی میز کتاب‌هایی که گاهی در مراکز توریستی برپا می‌شود، کتاب "نبرد من" در کنار نوشته‌هایی که کشتار یهودیان را انکار می‌کند، فراوان به چشم می‌خورد.

 

مناقشه‌ی بی‌پایان

 

در آلمان پس از جنگ، "نبرد من" همیشه مناقشه‌برانگیز بوده است؛ عده‌ای معتقدند عدم انتشار این کتاب کنجکاوی نسل جوان را بیشتر می‌کند، و عده‌ای اعتقاد دارند، به دلیل فجایعی که هیتلر باعث آن شد، منتشر کردن نوشته‌ای که زمینه‌ساز فکری و ایدئولوژیک این جنایت‌ها بود اخلاقا قابل دفاع نیست.

 

برخلاف تصور رایج، داشتن و حتا فروش نسخه‌ی کهنه‌ی این کتاب در آلمان ممنوع نیست. عدم انتشار آن در ۶۳ سال گذشته نیز عمدتا به دلیل مخالفت وزارت دارایی ایالت بایرن بوده که امتیاز نشر آن را در اختیار دارد. مطابق قوانین آلمان باید از مرگ مولف ۷۰ سال گذشته باشد تا انحصار حق چاپ آثارش لغو شود. به این ترتیب از سال ۲۰۱۵ میلادی هر ناشری اجازه دارد "نبرد من" را منتشر کند و قوانین موجود مانعی در راه انجام این کار نگذاشته است.

 

عدم مخالفت با انتشار کتابی «شرم‌آور»

 

از دو سال پیش خبرهایی در مورد انتشار چاپ تازه‌ای از این کتاب توسط انستیتوی تاریخ مونیخ منتشر شده است. قرار است با یاری گروهی از تاریخ‌دانان و پژوهشگران، این اثر همراه با توضیحات و حواشی لازم برای روشن شدن برخی واقعیت‌ها منتشر شود. بعضی از منابع، علت اصلی عدم انتشار "نبرد من" در شش دهه‌ی گذشته را مخالفت یهودیان عنوان کرده‌اند.

 

اشتفان کرامر، دبیرکل «شورای مرکزی یهودیان آلمان»، پنجم سپتامبر گفت، نه تنها با اقدام انستیتوی تاریخ مونیخ مخالفتی ندارد، که آن را کاری «مفید و مهم» هم می‌داند و از آن حمایت می‌کند. بسیاری از پژوهشگران معتقدند، انتشار این کتاب به منتقدان امکان می‌دهد با نقد ایده‌های مطرح شده در آن، نسل جوان را با پیامدهای تفکرات فاشیستی و نژادپرستانه آشنا کنند.

 

رئيس موسسه بين‌المللی پژوهش‌های هولوکاست نیز با این استدلال که متن کتاب از طریق اینترنت در دسترس همه است خواستار انتشار چاپ تازه‌ای از آن در قالب یک کار دانشگاهی و پژوهشی شده است.

 

ولفگانگ هویبیش، وزیر علوم ایالت بایرن، بیستم ژوئن ۸۸، در مراسم شستمین سالگرد تاسیس انستیتو تاریخ مونیخ، انتشار چاپی انتقادی و علمی از اثر هیتلر را لازم خواند. او "نبرد من" را اثری «شرم‌آور» توصیف کرد و با اشاره به لغو انحصار نشر آن در سال ۲۰۱۵ گفت، این خطر وجود دارد که «شارلاتان‌ها و نئونازی‌ها» به چاپ وسیع این کتاب به شکل سابق بپردازند.

بلاندی (سگ هیتلر)



هیتلر و سگ محبوبش،بلاندی

بلاندی (١٩٣٤ - ٢٩ آپریل ١٩٤٥) ، سگ مونث آدولف هیتلر بود که در سال ١٩٤١ توسط مارتین برمن ، یکی از رهبران حزب نازی به او هدیه داده شده بود. بلاندی تا آخرین لحظات محاصره برلین در ژانویه با هیتلر در پناهگاه بود. بلاندی با سگ نژاد جرمن شپرد پائول تروست،آرشیتکت آلمانی،صاحب پنج توله شد که هیتلر نام یکی از آنها را ولف گذاشت.اسم مستعار خودش که در واقع اسم خودش به زبان آلمانی بود (Noble wolf). با اینحال هیتلر بسیار به او علاقمند بود.نگه داشتن او در کنار خود و اجازه دادن برای خوابیدن در اتاق خوابش در پناهگاهش، نشانه‌های علاقمندی و اعتمادش به او بود در حالیکه اوا براون معشوقه و همسر هیتلر نظر مساعدی در این زمینه نداشت و سگ های تریر خودش را به بلاندی ترجیح می‌داد. به گفته ی یکی از معاونان هیتلر به نام ترابل جانگ ، اوا از بلاندی متنفر بود و همیشه او را در زیر میز لگد می‌زد. علاقه مند شدن هیتلر به نژاد جرمن شپرد از جنگ جهانی اول شروع شد. در ابتدا زمانیکه هیتلر یک سرباز بود،یه سگ سفید از نژاد تریر به اسم فوک سل داشت که با گم شدن ناگهانی اش هیتلر را ناراحت کرد.هیتلر برای اولین بار در سال ١٩٢١ یک سگ نژاد جرمن شپرد به اسم پرینز گرفت . در آن سالها هیتلر با فقر و تنگدستی، دست و پنجه نرم می‌کرد به همین دلیل مجبور شد تا برخلاف میلش پرینز را به یک دامپزشکی تحویل دهد. با اینحال ، پرینز با سرسختی تمام از آنجا فرار کرد و دوباره نزد هیتلر برگشت. هیتلر که عاشق فرمانبرداری و اطاعت بود، از آن پس عاشق این نژاد شد.

آشیانهٔ عقاب

آشیانهٔ عقاب‌ نام اقامتگاه مورد علاقه آدولف هیتلر رهبر آلمان نازی بود که بربالای کوه‌های آلپ قرار داشت.

کِلشتاینهاوس برای پنجاهمین سالروز تولد هیتلر به عنوان «هدیهٔ سورپرایز تولد» از سوی مقامات ارشد حزب نازی ساخته شد. هدف اصلی آنها ساخت مکانی برای آدولف هیتلر بود که درآنجا بتواند به دور از شلوغی‌های همیشگی و با توجه به موقعیت استثنایی محل به استراحت بپردازد.

مسئولیت ساخت آشیانه عقاب به عهده مارتین بورمن بود که رئیس دفتر خصوصی آدولف هیتلر بود. مراحل ساخت آشیانهٔ عقاب ۱۳ ماه به طول انجامید و نهایتا برای پنجاهمین سالگرد تولد هیتلر در سال ۱۹۳۹ میلادی آماده شد.

آشیانه عقاب برروی بالاترین نقطه کوه کهلشتاین به ارتفاع ۱۸۳۴ متر قرار دارد که به‌وسیله یک راه ۶٫۵ کیلومتری که تنها برای این منظور ساخته شده بود، به آشیانه عقاب متصل می‌شد. مخارج ساخت این راه درآنزمان ۳۰ میلیون مارک (برابر با ۳۰۰ میلیون دلار کنونی) شد. برای ۱۲۴ متر پایانی، آسانسوری عمودی در زیر تونلی که در عمق ۱۲۴ متری زیر سطح آشیانه عقاب احداث شده بود، استفاده شد. در مراحل ساخت آسانسور که از داخل، آشیانه عقاب را به تونل زیرزمینی وصل می‌کرد، ۱۲ کارگر ساختمانی جان خود را از دست دادند. در اتاق اصلی پذیرایی یک شومینه مرمرین ایتالیایی قرار دارد که توسط دیکتاتورایتالیایی بنیتو موسیلینی به هیتلر هدیه داده شده بود. طراحی داخلی آشیانه عقاب بر عهده پائل لازلو بود.

گفتنی است که هیتلر با وجود علاقه‌ای که به آشیانه عقاب داشت، اما تنها در حدود ۱۰ بار و هر بار کمتر از نیم ساعت درآنجا اقامت گزید و از این روی آشیانه عقاب از سیر حملات مخرب جنگ جهانی دوم سالم و دست نخورده باقی ماند.

نیروهای کماندویی واحد ۱۰۱ هوایی آمریکا، اولین گروهی بودند که توانستند خود را پس از خودکشی هیتلر و همسرش اوا براون به آشیانه عقاب برسانند و آنجا را تحت کنترل خود درآورند. تا سال 1960 میلادی آشیانهٔ عقاب در دست نیروهای آمریکایی قرار داشت تا اینکه نهایتا به استان بایرن آلمان بازپس داده شد و همینک به عنوان مکانیتوریستی مورد استفاده قرار می‌گیرد.

ديكتاتور كتابخوان

اشتياق آدولف هيتلر، ديكتاتور سابق آلمان به كتاب خواندن مثال زدني بوده است، چنان‌كه مي‌گويند‌ عطش وي به مطالعه به حدي بود كه طي جنگ جهاني اول ترجيح مي‌داد با چند مارك حقوق خود به عنوان يك سرباز به جاي خريد سيگار و يا پرداختن به ديگر تفريحات ، كتاب بخرد.
وي بيشتر اوقات در سنگر مي‌نشست و براي مثال رساله يك منتقد معماري را كه از خود باختگي فرهنگي برلين ــ‌ به خاطر ساختمان‌هاي غير آلماني ــ‌ شكايت كرده بود، مطالعه مي‌كرد. اما اين‌كه اين منتقد معماري اهل آلمان يك يهودي بوده است؛ هيتلر يا نمي‌دانست و يا از اين موضوع هرگز احساس ناراحتي نمي‌كرد.
ولـع خـوانـدن در هـيـتـلـر رونـد مـنـحـصـر بـه فرد و روشمندانه‌اي داشت ؛ به اين ترتيب كه او كتاب‌هايش را موشكافانه و در كمال دقت مورد مطالعه قرار مي‌داد؛ اين كار بيشتر تا نيمه‌هاي شب و بعضي وقت‌ها حتي تا ساعات اوليه صبح نيز به طول مي‌انجاميد، وي اين سبك زندگي نامتعارف را حتي در سال‌هاي طولاني حاكميت خود به عنوان ديكتاتور رايش آلمان نيز همچنان ادامه مي‌داد.
البته مشكل هيتلر همانند موضوع كتاب پرفروش «كتابخوان» اثر برنارد اشلينگ نويسنده آلماني متولد 1944 بي سوادي نبود كه ديگران مجبور باشند برايش كتاب بخوانند و او گوش كند. يك بار هيتلر در خانه خود واقع در برشتسگادن در حالي‌كه عينك مطالعه‌اش را به چشم زده و چاي مي‌نوشيد مشغول مطالعه كتاب بود كه همسرش اوا براون وارد اتاق شد. هيتلر او را با ناسزا‌هاي بسيار ركيكي از اتاق بيرون كرد.
اوا در حالي‌كه بشدت برافروخته شده بود، از پله‌هاي جلوي اتاق هيتلر سكندري خورده و به پايين سقوط كرد. در صبح شبهايي كه هيتلر تا ديروقت كتاب مي‌خواند حوصله اطرافيان وي تا حد مرگ به سرمي رفت چرا كه هيتلرعادت داشت هميشه كتاب جديدي را كه تازه به پايان رسانده بود، مو به مو تعريف كند.
هـيتلرعلاقه خاصي به كتاب‌هاي مرجع داشت. يك‌بار بين او و چند نفر از دوستانش درباره شخصيت ناپلئون جر و بحثي درگرفت. هيتلركه پاسخ دقيق را مي‌دانست، بلافاصله به اتاق كناري رفت و با يك دايره المعارف بزرگ بازگشت.

كتابداري با صليب شكسته بر بازو

آدولـف هيتلـر تنهـا يـك كتـابخوان نبود بلكه‌ يك مجموعه‌دار بزرگ كتاب نيزبه شمارمي رفت.
يــانــت فــلامــر نــويـسـنــده و روزنـامـه‌نگـارآمـريكـاي� �ي(1987ـ‌ 1892) درسال 1935 در نشريه نيويوركر چنين نوشت: اين ديكتاتور كتابخانه‌اي مشتمل بر6 هزارجلد كتاب داشت كه چند سال بعد موجودي آن به 16 هزار و 300 جلد افزايش يافت.
كتابخانه شخصي اين ديكتاتور در مقر حكومتي وي در شهرهاي مختلف نظير مونيخ، برلين و برشتسگادن تقسيم شده بود. امروزه تنها 1200 جلد كتاب از اين مجموعه باقي مانده است. در ميان اين كتابها آثاري از كارل مي (نويسنده آلماني 1912ـ‌ 1842)، ويلهلم بوش (شاعر و نقاش آلماني 1908ـ‌ 1832) و كارل ماركس فيلسوف و روزنامه نگار آلماني (1883ـ‌ 1818) نيز ديده مي‌شود. كتاب‌هاي باقيمانده هيتلر هم اكنون در قفسه‌هاي ساده و فولادي كتابخانه مجلس در شهر واشنگتن آمريكا قرار دارند.
تيموتي ريباك مورخ متولد 1954 بتازگي تحقيقات گسترده‌اي را درباره كتاب‌هاي هيتلر در اين كتابخانه انجام داده است. وي پس ازجستجوي دقيق درحاشيه‌ها و يادداشت‌هاي نوشته شده توسط خود هيتلر در صفحات اين كتاب‌ها در نهايت نتيجه بررسي‌هاي خود را در قالب «شرح حال كتابخواني هيتلر» و با عنوان «كتابخانه شخصي هيتلر؛ كتاب‌هايي كه زندگي او را شكل دادند» به رشته تحرير درآورد.
اما هر كس جرات سقوط به جهنم را دارد ـ‌ به قول دانته ــ‌ نيازمند يك راهنماي سفر به عبارت بهتر نيازمند يك كتاب راهنماست. راهنماي سفر تيموتي مورخ نيز هنگام سقوط به جهنم والتر بنيامين (1892) نام دارد كه خود از قربانيان هيتلريسم است و در سال 1940 خودكشي كرد. اشتياق به مطالعه در اين نويسنده و روشنفكر آلماني ــ يهودي نيز دست كمي از هيتلر نداشت.
والتر بنيامين معتقد بود يك كتابخانه شخصي به منزله كليد روح صاحب آن است. به عقيده وي از طريق كتاب‌هايي كه يك نفر در طول زندگيش دور خود جمع مي‌كند مي‌توان در نهايت خود او را نيز به اصطلاح مطالعه كرد. البته همان‌گونه كه جغد مينروا (خداي روم) به گفته هگل پرواز خود را به هنگام غروب آغاز مي‌كند و همان‌گونه كه درباره ذهنيات زماني يك دوره ادبي تازه وقتي مي‌توان قضاوت كرد كه آن دوره به طور قطعي به پايان رسيده باشد، لذا در مورد يك كتابخانه نيز زماني مي‌توان به كنه روح صاحب آن پي برد كه مدت زيادي از مرگ او گذشته باشد.
البته در خصوص هيتلر اين زمان كمي طولاني‌تر هم شده است. بنابر اين بايد ديد كتاب‌هاي هيتلر درباره او چه مي‌گويند؟ آيا هيتلر ازآن كتابخوان‌هايي بوده كه خود هيچ ايده‌اي در سر نداشته و تمامي نظرياتش برگرفته از ايده‌هاي ديگران در اين كتاب‌ها است؟ آيا او هر آنچه كه به دستش مي‌رسيده، مي‌خوانده است؟ البتـه بسيـاري از يـافتـه‌هاي تيموتي مورخ درباره كتاب‌هاي هيتلر چندان هم غافلگيركننده نيست مثلا تيموتي كشف كرده است كه نيمي از كتابخانه هـيـتـلــر را ادبيـات تخصصـي ارتـش تشكيل مي‌دهد.

شيفتگي به كارل مي

علاقه هيتلر به كتاب‌هاي كارل مي، نويسنده آلماني (1912ـ‌ 1842) كـه مـحـوريت موضوعي اغلب آثارش داستان‌هاي تخيلي درباره سرخ پوستان است، بر كسي پوشيده نيست. زماني‌كه اوضاع جنگ به تدريج عليه هيتلر تغييركرد، وي آنچنان در آثار تخيلي كارل مي غرق شده بود كه گويي به يك دژ نظامي پناه برده و از مخمصه نجات پيدا كرده است.
هـيـتـلر آشكارا اميدوار بود گردان‌هاي پروانه پير (شخصيت‌هاي تخيلي آثار كارل مي) بتوانند امپراتوري او را در لحظات آخر با يك ترفند نظامي شگفت‌انگيز از دســت قـبـايـل سـرخ پـوسـتـي يـا بـهـتـر بـگـويـيـم از شـر بمب‌افكن‌هاي آمريكايي نجات دهند.
به گفته كارشناسان، اين موضوع كه هيتلر نوشته‌هاي پــاول دلاگــارد، فـيـلـســوف و شــرق شـنـاس آلـمـانـي منزجرازيهود (1891ـ‌ 1827) را با جديت و پشتكارمورد مطالعه قرارمي داد و يا اين موضوع كه رني ريفن اشتال هنرمند آلماني (2003ـ‌ 1902) يك جلد از آثار فيلسوف آلماني يوهان گوتليب فيشته (1814ـ‌ 1762) را كه يك سوسياليست ملي منزجر از يهوديان بود به هيتلر تقديم كرد؛ هيچ يك از اينها در مقايسه با اين مساله اهميت ندارد كه ما چطور بايد بپذيريم هيتلر كم و بيش به انجيل معتقد بوده و حتي يك جلد از سخنان مسيح را نيز در قفسه كتاب‌هايش داشته است؟
ما چطورمي توانيم بپذيريم او به آثاري چون رابينسون كروزوئه، دن كيشوت و يا حتي سفر‌هاي گاليور علاقه وافري داشته و يا حتي براي شكسپير بيشتر از گوته و شيللر ارزش قائل بوده است. لابد به اين دليل كه هرچه باشد، هر دوي اين شاعران بزرگ آلمان يعني گوته و شيللر نبوغ خود را با روايت داستان‌هايي درباره قاتلان كودكان تلف كرده‌اند، اما شكسپير برعكس آنها محور اصلي تاريخ يك ملت را شكل داده است!
هيتلر علاقه خاصي داشت كه هنگام مطالعه يادداشت‌هايي ‌‌درحاشيه صفحات‌كتاب‌بنويسد ‌كارشناسان‌ معتقدند‌ ‌منظور از اين يادداشت‌ها خود وي بوده است
هيتلر بسيار علاقه‌مند بود كه نقل قول‌هايي از ژوليوس سزار و هملت را به رخ ديگران بكشد. براي مثال گاهي مي‌گفت: در فيليپي (ويرانه‌هاي باستاني يونان) دوباره همديگر را خواهيم ديد و يا بعضي وقت‌ها تكرار مي‌كرد: بودن يا نبودن ، مساله اين است.
برخي كارشناسان معتقدند خجالت‌آور است كه آدم مجبور به خواندن اين كتاب‌ها باشد از طرفي اصلا هيچكس دوست ندارد علاقه به شكسپير و سروانتس را با آدولف هيتلر تقسيم كند. اين كه هيتلر علاقه زيادي داشت ‌از آثار كارل مي‌ مجموعه‌اي براي خويش داشته باشد، قبول، اما درست همين مرد بايد كتاب سفر‌هاي گاليور را هم تحسين كند؟!
به عقيده صاحب‌نظران، شايد تنها دارويي كه مي‌تواند در چنين شرايطي اعصاب انسان را تسكين ببخشد، مقاله بي‌نظير توماس مان نويسنده آلماني (1955ـ‌ 1875) با عنوان برادر هيتلر است (البته تيموتي مورخ آن را نمي‌شناخت و گرنه حتما ذكر مي‌كرد.) توماس مان مدت كوتاهي پيش از شروع جنگ دوم جهاني درباره شناختي كه از شخصيت هيتلر به دست آورده بود چنين مي‌نويسد: شرم آور است كه همه چيز در شخصيت اين مرد پيدا مي‌شود: ناراحتي، تنبلي، غير قابل تعريف بودن گذشته، سردرگمي، سبك احمقانه زندگي در نامتعارف ترين شكل روحي و اجتماعي و مخالفت با هر فعاليت عاقلانه و شريف كه صرفا از روي تكبر و خود خواهي انجام مي‌گرفت.

نوشته‌هاي مشكوك و فرا طبيعي

افسوس كه اين سبك زندگي نامتعارف هيتلر بي‌خطر نيست و از او يك جاني ساخته است. بخش قابل توجهي از كتابخانه هيتلر را نوشته‌هاي نسبتا مشكوك و فرا طبيعي تشكيل مي‌دهد. علاوه بر نيچه، شوپن هاور و فيشته، تيموتي ريباك بتازگي نويسنده ويژه‌اي را كشف كرده كه از هيتلر سخن گفته است.
اين نويسنده و روشنفكر آلماني ماكس شرتل نام دارد. او در يكي از كتاب‌هاي خويش با عنوان قانون جهان در اين‌باره شكايت مي‌كند كه بيشتر اروپايي‌ها آنچنان ماترياليست و عقل‌گرا هستند كه ظواهر و جزئيات را واقعيت انگاشته و خود را با آن تطبيق مي‌دهند. در حالي‌كه نبوغ حقيقي در آن است كه بتواني دنيايي را تصور كرده و آن را از طريق نيروي اراده شيطاني به واقعيت تبديل كني.
هـيـتـلـر عـلاقـه خـاصـي داشـت كـه هـنـگـام مطالعه يـادداشـت‌هـايـي را درحـاشيه صفحات كتاب بنويسد. كارشناسان معتقدند كاملا واضح است كه منظور از اين يادداشت‌ها خود وي! بوده است. علاوه برآن به نظرمي‌رسد كه از حالا به بعد ما ديگر نيازمند انواع و اقسام نظريه‌ها نيز نباشيم: مسبب اصلي اعمال هيتلر نه مارتين لوتر است و نه ايده‌آليسم آلماني، بلكه مقصر اصلي نظريه‌اي است كه بعد‌ها در يك دفترچه نه چندان ارزشمند منتشر شد.
چند سال پيش ويلفريد دايم نويسنده و روانشناس اتريشي متولد 1923 در كتابي با عنوان مردي كه به هيتلر ايده داد ، بوضوح نشان داد كه مجموعه دفترچه‌هاي هرزه نگاري نظريه‌پرداز نژادپرست اهل اتريش جورج لانتس(كشيش شياد 1954ـ‌ 1874) چه تاثيرات شگرفي بر هيتلر جوان داشته است. لذا تحقيقات تيموتي ريباك نيز ناكافي به نظر مي‌رسد يعني حتي با وجود راهنماي سفري چون والتر بنيامين هم نمي‌توان به معماي اين جاني اهل اتريش پي برد شايد به اين دليل كه اصلا هيچ معمايي وجود ندارد. درون اين مرد همانند يك كمد خالي است كه از آن به غير از گرد وخاك چيزي عايد آدم نمي‌شود . برايناساس انديشه‌اي كه بخواهد از هيتلر سر در بياورد در نهايت به هيچ مي‌رسد.
روزنامه دي ولت آلمان در نظر سنجي كه ذيل همين مطلب از مردم آلمان انجام شده، اين سوال را مطرح كرده كه آيا وقت آن نرسيده است كه كتاب نبرد من اثر آدولف هيتلـر در دستـرس عموم مردم آلمان قرار بگيرد.69 درصد شركت كنندگان در اين نظر سنجي معتقدند كه هر كس بايد بتواند اين كتاب را بخواند. 24 درصد معتقدند‌ اين كتاب تنها در نسخه‌اي كه به طور علمي تفسير شده باشد، مي‌تواند مفيد واقع شود. يك درصد شركت كنندگان نيز بر اين باورند كه زمان انتشار اين كتاب هنوز نرسيده است. 4 درصد نيز معتقدند كه اين كتاب بايد در آلمان تحت هر شرايطي ممنوع باقي بماند. براي يك درصد شركت‌كنندگان نيز فرقي نمي‌كند كه اين كتاب منتشر شود يا خير.

اوا براون

اوا براون

'اوا براون'
اوا براون و هیتلر در برگهوف
تولد ۶ فوریه ۱۹۱۲
مونیخ
مرگ ۳۰ آوریل ، ۱۹۴۵
برلین
نام دیگر اِوا آنا پاولا براون
ملیت پرچم آلمان آلمان
همسر آدولف هیتلر
والدین فریدریش (فریتز) براون
فرانتسیکا (فانی) کرونبوگر


اِوا آنا پاولا براون (به آلمانی: Eva Anna Paula Braun) (زاده ۶ فوریه ، ۱۹۱۲ - درگذشته ۳۰ آوریل ، ۱۹۴۵) معشوقه آدولف هیتلر و برای مدتی کوتاه، همسر او بود. او در مونیخ آلمان از خانواده‌ای باواریایی و از طبقه متوسط زاده شد و در «انستیتوی زنان جوان کاتولیک» تحصیل نمود. اوا براون در سال ۱۹۳۰ میلادی، به عنوان یک فروشنده در فروشگاه هاینریش هوفمان عکاس ویژه آدولف هیتلر به کار مشغول شد و از همین طریق هیتلر را ملاقات کرد. وی از آن پس معشوقه هیتلر شد و در خانه‌ای در مونیخ که هیتلر فراهم کرده بود گذران زندگی می‌کرد. در سال ۱۹۳۶ براون به ویلای شخصی هیتلر در برگهوف در ارتفاعات باواریا منتقل شد.

شواهدی مبنی بر اینکه روابط هیتلر و اوا براون، رابطه‌ای غیر معمول بوده باشد، وجود ندارد. براون به شنا و اسکی کاملا آشنایی داشت اما علاقه جدی به این دو ورزش نداشت. هیتلر هرگز در انظار عمومی با او ظاهر نشد و در رفتن به برلین اجازه همراهی به او نمی‌داد. براون در زندگی سیاسی هیتلر هیچ تاثیری نداشت.

در آوریل ۱۹۴۵ او بر خلاف خواست هیتلر به برلین رفت و برای ماندن تا هنگام مرگ، به او پیوست. هیتلر نیز در تصدیق وفاداری او، تصمیم به ازدواج با او گرفت و مراسمی برای ازدواج انان در یک پناهگاه در ۲۹ آوریل برگزار شد. روز بعد به هنگام سقوط برلین و حکومت هیتلر، اوا براون با مسموم کردن خود دست به خودکشی زد و هیتلر نیز برای خودکشی هم از سم و هم از شلیک گلوله استفاده کرد. جسد هیتلر و براون سوزانده شد.