غرق شدن كشتی تایتانیك در سال 1912 كه قریب به ۱۷۲۵ نفر از مسافران آن جان خود را از دست دادند ، برخلاف آنچه بیشتر مردم فكر می كنند ، بزرگترین فاجعه دریایی تمام دوران نیست ! عظیم ترین فاجعه 33 سال بعد رخ داد ، زمانی كه یك كشتی مسافربری آلمانی به نام "ویلهلم گوستلوف" كه همانند یك بیمارستان دریایی انجام وظیفه می كرد در ژانویه سال ۱۹۴۵ به هنگام جابجائی مهاجرین غیر نظامی و زخمی های جنگ ،با اصابت اژدر یك زیردریایی روسی در کمتر از ۴۵ دقیقه به قعر دریای بالتیك فرو رفت. دراین فاجعه از مجموع 10582 مسافر كشتی تعداد 9343 مرد ،زن و كودك جان خود را از دست دادند – یعنی بیش از 5 برابر قربانیان تایتانیك.
کوبه
کشور بلاروس یا روسیه ی سفید مهد پارتیزانهای شوروی در مبارزه با نازیها بود.در ۱۹۴۱ المانها قسمت غربی شوروی را اشغال کردند و ویلهلم کوبه ژنرال کمیسار روسیه ی سفید شد.او فجایع و ژنوساید چندی در مینسک و شهرهای بلاروس افرید.در ۱۹۴۳کوبه با انفجار بمبی در ساختمانش در مینسک کشته شد.خدمتکار یلنا مازانیک بمبی را در بطری اب گرمی در نزدیک تختخواب کوبه گذاشته بود.در انتقام اس اس بیش از ۱۰۰۰ نفر از مردان مینسک را کشت.
پزشکان نازی و عاقبتشان
![]()
دکتر والدامار هوون که مطالعات غیرانسانی برروی ساکنان اردوگاه در زمینه ی تیفوس و تحمل به سرم حاوی فنل انجام می داد.او را پس از دستگیری به مجازات مرگ محکوم کردند.

اوگوست هرت ،اسکلت افراد اردوگاه را جمع می کرد و مطالعات غیرانسانی انجام می داد

گرهارد رز متخصص بیماری های حاره ای به حبس ابد محکوم شد.او مطالعات غیر انسانی بر ساکنان اردوگاه در زمینه ی تیفوس و مالاریا انجام می داد

هرتا ابر هاوزر به ۲۰ سال حبس محکوم شد
![]()
مروگوسکی متخصص بهداشت به مرگ محکوم شد
![]()
گنزکن به حبس ابد محکوم شد
![]()
گبهارت به مرگ محکوم شد
![]()
فیشر دستیار جراحی گبهارت به حبس ابد محکوم شد
![]()
کارل برانت پزشک شخصی هیتلر و مسئول طرح اوتانازیا به مرگ محکوم شد
![]()
ویکتور براک هماهنگ کننده ی طرح اوتانازیا به مرگ محکوم شد
و
....
نبرد آتلانتیک (۱۹۳۹-۱۹۴۵)
| نبرد آتلانتیک | |||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| بخشی از جنگ جهانی دوم | |||||||
افسران بر روی عرشه ناوشکن بریتانیا در حال نگهبانی با نگاه دقیق به بیرون برای پیدا کردن زیردریاییهای دشمن،۱۹۴۱م |
|||||||
|
|||||||
| جنگندگان | |||||||
|
|
||||||
| نیروها | |||||||
| ۱۱،۴۰۰ کشتی جنگی | ۱،۱۵۰ کشتی کوچک | ||||||
| تلفات | |||||||
| ۳۰،۲۶۴ دریانورد بازرگان ۳،۵۰۰ کشتی بازرگانی |
۲۸،۰۰۰ دریانورد ۷۸۳ زیردریایی |
||||||
نبرد آتلانتیک طولانیترین رشته عملیات نظامی جنگ جهانی دوم بود.
چرچیل این واژه را در ۶ مارس ۱۹۴۱م برای توصیف نبردهایی که برای نگهداری و مهار راههای حیاتی بریتانیا به جهان خارج در جریان بود، به کار گرفت. در این نبردها که از آغاز تا پایان جنگ جهانی دوم در اروپا ادامه داشت، آلمانیها با یورش به کشتیها و زیردریاییها و با بمباران و مینگذاری به وسیله زیردریایی، آسیبهای زیادی به دشمن وارد کردند.
در سال ۱۹۴۲م متفقین ماهانه بطور میانگین ۹۶ کشتی از دست میدادند. در تابستان همان سال ایده اسکورت کشتیها در کرانههای آمریکا، از تهدید زیردریاییهای آلمانی کاست ولی در آبهای میان آمریکا و اروپا خطر همچنان وجود داشت. در مارس ۱۹۴۳م زیردریاییهای آلمانی ۱۰۸ کشتی بازرگانی را غرق کردند، در حالی که خودشان فقط یک فروند کشتی از دست دادند. دو ماه پس از آن اقدامهای انگلیس-آمریکا مؤثر افتاد؛ ایجاد پایگاه نیروی هوایی در ایسلند، استفاده از ناوهای هواپیمابر برای اسکورت کشتیها، گسترش رادار و گسترش ناوشکنها سبب وارد آمدن تلفات سنگینی بر زیردریاییهای آلمانی شد. آلمانها در مقابل به بهبود وضع زیردریاییها پرداختند ولی در ادامه جنگ دیگر نتوانستند مانند سال ۱۹۴۲م بر متفقین فشار آورند. در آخرین سال جنگ ماهانه بطور میانگین تنها ۱۲ کشتی بازرگانی متفقین غرق میشد.
پیاده شدن در آنزیو
| پیاده شدن در آنزیو | |||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| بخشی از جنگ جهانی دوم | |||||||
|
|||||||
| جنگندگان | |||||||
| نیروها | |||||||
| ۲۲ ژانویه ۱۹۴۴: ۳۶،۰۰۰ سرباز و ۲،۳۰۰ وسیله نقلیه
در پایان ماه مه: ۱۵۰،۰۰۰ سرباز و ۱،۵۰۰ توپ |
۲۲ ژانویه ۱۹۴۴: ۲۰،۰۰۰ سرباز
در پایان ماه مه: ۱۳۵،۰۰۰ سرباز |
||||||
| تلفات | |||||||
| تا پایان ۲۲ مه: ۲۹،۲۰۰
(۴،۴۰۰ کشته، ۱۸،۰۰۰ زخمی و ۶،۸۰۰ مفقود یا اسیر) |
تا پایان ۲۲ مه: ۲۷،۵۰۰
(۵،۵۰۰ کشته، ۱۷،۵۰۰ زخمی و ۴،۵۰۰ مفقود یا اسیر) |
||||||
پیاده شدن در آنزیو عملیاتی در جنگ جهانی دوم و در خلال پیشروی ارتش پنجم مشترک آمریکا-انگلیس در کرانه باختری شبه جزیره ایتالیا بود.
ژنرال هارلد الکساندر درصدد برآمد تا با پیاده کردن ۵۰ هزار نیرو در پشت خطوط دفاعی آلمان، تسخیر رم را سریعتر سازد. منطقه آنزیو که در ۶۰ مایلی پشت جبهه دشمن و در فاصله ۳۰ مایلی رم بود، برای پیاده کردن نیروها در نظر گرفته شد. در ۲۳-۲۲ ژانویه ۱۹۴۴م نیروها پیاده شدند و دشمن را به شگفتی واداشتند. آلمانها دست به محاصره نیروهای مشترک و ضد حمله زدند. این وضع تا هفته آخر ماه ادامه یافت ولی سرانجام محاصره شکسته شد و قوای الکساندر توانستند با ارتش پنجم ارتباط برقرار کنند و در ۴ ژوئن به حومه رم برسند. گرچه پیاده کردن نیرو در آنزیو تسخیر شهر رم را چندان تسریع نکرد ولی با تهدید خطوط دشمن از پشت، مانع کار آلبرت کسرلینگ، فرمانده آلمانی و ایجاد خطوط دفاعی دائمی در کوههای جنوب رم شد.
نبردناو بیسمارک
| بیسمارک | ||
|---|---|---|
| اطلاعات کلی | ||
| نام | بیسمارک | |
| نوع کشتی | نبردناو | |
| ساخت کارخانه | شرکت خصوصی Blohm & Voss | |
| تاریخ به آب اندازی | ۱۹۳۹ | |
| ورود به ناوگان | ۲۴ آگوست ۱۹۴۰ | |
| مشخصات | ||
| طول کشتی | ۲۵۱ متر | |
| پهنای بدنه | ۳۶ متر | |
| بارگیری استاندارد | ۴۱٫۷۰۰ تن | |
| بارگیری پر | ۵۳۸۰٫۹۰۰ تن | |
| نوع موتور | ۱۲ دیگ بخار با ۳ توربین با قدرت ۱۵۰٬۱۷۰ اسب بخار |
|
| ضخامت زره دور کشتی | ۳۲۰ میلیمتر | |
| ضخامت زره عرشه کشتی | ۱۲۰ میلیمتر | |
| زره برج جنگافزار | ۳۶۰ میلیمتر | |
| تعداد خدمه | ۲۱۰۰نفر | |
| سرعت | ۳۰٫۱گره دریایی | |
| برد | ۸٫۵۲۵ مایل با سرعت۱۹ گره، ۹۲۸۰ مایل با سرعت ۱۶ گره، |
|
| جنگافزارها | ||
| توپخانه | ۱۰۵ میلیمتری ×۳۸، ۳۸۰ میلیمتری ×۸، |
|
| رادار | ۲ دستگاه رادار از نوع Fu MO 23 | |
| توپخانه ضدهوایی | ۱۰۵ میلیمتری ×۱۶ | |
| تعداد هواپیماهای قابل حمل | ۴ فروند Arado Ar 196 | |
| سایر جنگ افزارها | ۵دستگاه بردیاب ۱۰٫۵متر، ۱ دستگاه بردیاب ۷متر، |
|
| سرنوشت | ||
| تاریخ غرق شدن | ۱۹۴۱ | |
رزمناو بیسمارک (به آلمانی: Die Bismarck) بزرگترین و مدرنترین رزمناو رایش سوم، که شرکت کننده در جنگ جهانی دوم بودهاست. اسم این نبردناو از اسم نخستین صدر اعظم تاریخ آلمان، اتو فون بیسمارک(آلمانی: Otto von Bismarck) اقتباس شدهاست. این کشتی در تاریخ ۱۹ فوریه سال ۱۹۳۹ از بندر هامبورگ به آب انداخته شد. بیسمارک در طول عمر خودش فقط در یک ماموریت شرکت کرد.بیسمارک در طول اولین و آخرین ماموریت خود با غرق کردن سمبل نیروی دریایی انگلستان، HMS HOOD در چند دقیقه معروفیت خاصی ازآن خود کرد.این واقعه در نبردی موسوم به نبرد تنگه دانمارک در تاریخ ۲۹ میسال ۱۹۴۱ به وقوع پیوست. این مهم انگلیسیها را بسیار عصبانی کرد به طوری که چرچیل گفت:
| بیسمارک را غرق کنید. |
اما در تاریخ ۲۷ می۱۹۴۱ بخت از بیسمارک روی برگردانید.بیسمارک در راه بازگشت به خانه توسط ۴ کشتی بریتانیایی به نامهای:Rodney-King George V-Norfolk-Dersetshire به محاصره درامد.اولین کشتی بریتانیایی که خود را به بیسمارک رسانید رادنی بود و ۱ دقیقه بعد هم کینگ جورج آتش گشود و در ادمه هم نورفلک.بیسمارک با وجود توپهای جنگی قویتر و بهره گیری از اژدر زیر سطحی و مقاومت سرسختانه ملوانانش در نبردی که ۴۴ دقیقه طول کشید غرق شد.
نبردهای آفریقای شمالی
| نبردهای آفریقای شمالی | |||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| بخشی از جنگ جهانی دوم | |||||||
تانک بریتانیا در حال عبور کردن از تانک آلمانی آتش گرفته، ۲۷ نوامبر ۱۹۴۱ |
|||||||
|
|||||||
| جنگندگان | |||||||
|
|||||||
| تلفات | |||||||
| فرانسه آزاد ۱۶،۰۰۰ کشته، مجروح یا اسیر بریتانیا: ۳۳،۰۰۰ کشته، مجروح یا اسیر |
آلمان نازی: ۱۲،۸۰۸ کشته، نامعلوم مجروح، ۱۰۱،۷۸۴ اسیر تمام متحدین: ۹۵۰،۰۰۰ تلفات، ۸،۰۰۰ هواپیما نابود یا تسخیر شده، ۶،۲۰۰ توپ نابود یا تسخیر شده، ۲،۵۰۰ تانک نابود یا تسخیر شده، |
||||||
نبردهای آفریقای شمالی (نام دیگر: نبرد بیابان) شامل نبردهایی در بایانهای لیبی و مصر و همچنین در مراکش، الجزیره و تونس در جنگ جهانی دوم است.
با ورود ایتالیا به جنگ در ژوئن ۱۹۴۰، موسیلینی از نیروهای خود خواست تا از لیبی به قاهره بروند و و کانال سوئز را تسخیر کنند و برای رژیم فاشیستی اعتباری کسب نمایند و از آنجا راه ایتالیا را به خاورمیانه و حوزههای نفتی خلیج فارس باز کنند. راهبرد انگلستان در شمال آفریقا نخست تدافعی بود ولی سپس تصمیم به پاکسازی کرانههای جنوبی مدیترانه و ایجاد جاپایی برای حمله به ایتالیا گرفته شد.
در ابتدا نيروهاي محور پیروزیهایی در مصر بدست آوردند ولی در ۲۳ اکتبر ۱۹۴۲م حملات هارلد الکساندر و برنارد لاو مونتگومری آغاز شد (دومین نبرد العلمین) و در مدت چهار ماه قوای متفقین از لیبی و تونس گذشتند. نیروهای انگلیسی و آمریکایی در آفرایقای باختری فرانسه پیاده شدند و در تونس به هم پیوستند. تمامی نیروهای در ۱۲ مه ۱۹۴۳م تسلیم متفقین شدند.
نبرد رود پلاته
| نبرد رود پلاته | |||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| بخشی از جنگ جهانی دوم | |||||||
|
|||||||
| جنگندگان | |||||||
| نیروها | |||||||
| ۱ ناو سنگین ۲ ناو سبک |
۱ رزمناو کوچک | ||||||
| تلفات | |||||||
| ۱ ناو سنگین خسارت سنگین ۲ ناو سبک آسیب دیده |
۱ رزمناو آسیب دیده ۳۶ کشته |
||||||
نبرد رود پلاته نخستین درگیری ناوگانهای بریتانیا و آلمان نازی در جنگ جهانی دوم است.
گرافاشپی یکی از سه رزمناو کوچک آلمان در اقیانوس اطلس جنوبی به کشتیهای تجاری بریتانیا حمله کرد و ۹ کشتی بازرگانی به گنجایش کل پنجاه هزار تن را در آب فرو برد. سه رزمناو آژاکس و اگستر (بریتانیا) و آشیل (زلاندنو) به گرافاشپی حمله کردند و آسیب سختی به آن وارد آوردند. دریاسالار هانری هاروود فرماندهی عملیات رزمناوهای بریتانیا را بر دوش داشت. گرافاشپی به ناچار به اروگوئه و به رود پلاته پناهنده شد و تنها ۷۲ ساعت زمان داشت تا کرانه اروگوئه را ترک گوید ولی چون کرانه در گرداگرد ناوگان بریتانیا بود، هیتلر به ناخدا لانگسدورف دستور داد گرافاشپی را به زیر آب فرو برد. لانگسدورف در پی آن، خودکشی کرد.
در ۱۴ دسامبر نازیها خبر پیروزی بزرگ دریایی آلمان را به دنیا اعلام کردند و گوبلز از یک پیروزی بزرگ سخن گفت ولی با روشن شدن جریان، دریاسالار رایدر از سوی هیتلر نکوهش گردید و گفته شد که لانگسدورف به هر روی قهرمانانه رفتار کرده است. در بریتانیا نیز مطبوعات و رسانههای خبری، پیروزی ناوگان انگلستان را بسی بیش از آنچه بود جلوه دادند. جورج ششم افزون بر دیدار از آژاکس و اگستر فرماندهی عملیات را مورد سرکشی قرار داد و شهردار لندن در ۲۳ فوریه ۱۹۴۰م به فراخور ورود دو ناو یاد شده بزمی برپا کرد.
نبرد آرنهم
| نبرد آرنهم | |||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| بخشی از جنگ جهانی دوم | |||||||
پل جاده آرنهم در ۱۹ سپتامبر، نشاندهنده دو گردان دفاعی در قسمت شمالی |
|||||||
|
|||||||
| جنگندگان | |||||||
| نیروها | |||||||
| یک لشکر هوابرد
یک بریگاد هوابرد |
یک لشکر زرهی | ||||||
| تلفات | |||||||
| متفقین:
نزدیک ۱،۵۰۰ کشته ۶،۵۰۰ اسیر |
آلمان نازی:
نزدیک ۱،۳۰۰ کشته ۲،۰۰۰ زخمی |
||||||
نبرد آرنهم بخشی از عملیات مارکت گاردن، در طرح مشترک آمریکا-انگلستان، برای دور زدن خط دفاعی آلمان در سراسر رود راین و ورود به آلمان از طریق هلند است.
در این طرح نیروهای انگلیسی به کمک یک بریگاد چترباز لهستانی، پل فلزی راین سفلی در نزدیکی آرنهم را و واحدهای هوابرد آمریکایی پلهای نایمیخن و گریو را تصرف میکردند. ارتش دوم انگلستان با پیمودن مسافت ۵۰ مایلی به واحد هوابرد ملحق میشد و از پلهای استفاده میکرد. فیلد مارشال والتر مودل، فرمانده آلمانی پایداری سختی را در ناحیه پلها سازمان داد؛ مودل تصادفاً در آرنهم بود و نیروی زرهپوش نیز، در پی پیاده شدن متفقین در نرماندی، سازماندهی میشدند. شکست متفقین در آرنهم امید بدست آوردن پيروزی زودرس در غرب را بر باد داد.
تهاجم آردن
| هجوم آردِن | |||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|
| بخشی از جنگ جهانی دوم | |||||||
سربازان آمریکایی در آردِن، در طول نبرد آردن |
|||||||
|
|||||||
| جنگندگان | |||||||
| نیروها | |||||||
| ۸۳۰٬۰۰۰ نفر | ۵۰۰٬۰۰۰ نفر | ||||||
| تلفات | |||||||
| آمریکا ۸۱٬۳۲۳ تلفات (۱۹٬۲۷۶ کشته و ۴۱٬۴۹۳ مجروح و ۲۳٬۵۵۴ اسیر یا مفقود) بریتانیا:۱٬۶۰۰ تلفات (۲۰۰ کشته و ۱٬۴۰۰ اسیر یا مفقود) |
آلمان نازی: ۱۰۰،۰۰۰ تلفات | ||||||
هجوم آردِن آخرین تلاش گسترده آلمان نازی برای جلوگیری از تهاجم ارتش آمریکا و ارتش شوروی به آلمان در جنگ جهانی دوم است.
این نبرد در ابتدا با شکستن جبهه متفقین در غرب و تسخیر آنتروپ و قطع تدارکات همراه بود. فیلد مارشال فون روندشتات از شمال لوکزامبورگ و منطقه آردن بلژیک بطوری شگفتانگیز به قلب مواضع متفقین حمله کرد و تلفات سنگینی بر ارتش دوازدهم آمریکا وارد آورد.
در آن روز برنارد لاو مونتگومری فرمانده جبهه شمالی و عمر برادلی فرمانده جنوب بود. هماهنگی این دو نیرو سبب شکست دشمن شد. واحد محاصره شده آمریکایی در باستونی نیز در برابر حملات آلمان پایداری کرد و حمله را از سر گذرانید. با وجود برف سنگینی که باریده بود، متفقین در ۳ ژانویه ۱۹۴۵م دست به ضد حمله زدند و تا ۱۶ ژانویه منطقه را از نازیها پاکسازی کردند.
بمباران درسدن در جنگ جهانی دوم
بمباران درسدن در جنگ جهانی دوم از ۱۳ تا ۱۵ فوریه ۱۹۴۵ رخ داد. این حادثه پس از آن بسیار مورد بحث و اختلاف نظر بودهاست. برای توصیف این حملات لقب Bombenholocaust(هولوکاست با بمب) به آن داده شدهاست.بمباران شهر درسدن یکی از بحث برانگیزترین عملیات نیروهای متفقین در جریان جنگ جهانی دوم است. در این بمباران شهر تاریخی درسدن که پایتخت ایالت زاکسن آلمان و معروف به «فلورانس بر کرانه الب» بود بکلی ویران شد و شمار زیادی از مردم غیر نظامی در آن کشته شدند. شمار کشتگان غیر نظامی بین ۱۲۰۰۰ تا ۴۰۰۰۰ تخمین زده شدهاست ,البته بسیاری از جمله کرت ونهگات که از نزدیک شاهد بمباران درسدن بوده آمار کشتهها رادر کتاب سلاخخانه شماره پنج ۱۳۴۰۰۰ نفر ذکر کرده است. ۵۰۰۰ بمبافکن نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا و نیروی هوایی ارتش آمریکا در این بمباران شرکت داشتند و ۳٫۹۰۰ تن بمب انفجاری قوی و بمبهای آتشزا را طی ۴ یورش، در کمتر از ۱۵ ساعت بر شهر ریختند و ۳۴ کیلومتر مربع از شهر را ویران کردند. در آتشسوزی بزرگی که در نتیجه بمباران رخ داد بقایای شهر نیز نابود شد.یک گزارش نیروی هوای آمریکا در سال ۱۹۵۳ از عملیات به عنوان بمباران توجیه شدهٔ یک هدف نظامی و صنعتی، که ۱۱۰ کارخانه و ۵۰۰۰۰ کارگر را در پشتیبانی از اقدامات نظامی آلمان در خود جای داده بود، توجیه کرد. برخلاف این، پژوهشگران متعدد این گونه استدلال کرده اند که زیرساختهای مخابراتی ، پلها و مناطق وسیع صنعتی خارج از شهر هیچ یک به طور کامل هدف قرار نگرفتند این طور استدلال شده که درسدن یک مرکز مهم تاریخی و فرهنگی و بدون اهمیت نظامی یا با اهمیت نظامی کم بود، و حملات بمباران مناطق بدون هیچ فرقی بین نظامی بودن یا نبودن آنها و بی هیچ تناسبی با اهداف نظامی بود. تا نسخه ۱۹۵۸ دانشنامه بریتانیکا هیچ ارجاعی به بمباران درسدن در مدخل مربوط به این شهر نکرده بود.
پاسخهای سیاسی زمان جنگ
آلمان
گزارش شدهاست که یوزف گوبلز، وزیر رایش برای تبلیغات و روشنگری مردم، ۲۰ دقیقه به شدت گریست. پس از آن او حملهٔ شدیدی به هرمان گورینگ فرماندهٔ نیروی هوایی آلمان و وزیر رایش برای هوانوردی کرد و گفت: اگر قدرت آن را داشتم قبل از دادگاه او را دار میزدم.
بریتانیا
گفته شده که این حملات، اولین بار بود که مردم کشورهای متفق از نیروهای خود در مورد اقدامات آنان برای شکست آلمان انتقاد کردند.
ادعاهای جنایت جنگی
گونتر گراس نویسندهٔ آلمانی این واقعه را یک جنایت جنگی خوانده است.یورگن گانسل رهبر حزب دموکرات ملی آلمان این واقعه را یک کشتار جمعی خوانده است.
پیامدها
در بریتانیا ملکه مادر از بنای یادبود مردی که حملات درسدن را رهبری کرد پرده برداری کرد.سال ها پس از این واقعه در سفر ملکه الیزابت دوم به این شهر ۳۵۰۰۰ نفر از مردم درسدن علیه او تظاهرات کردند.
تاثیر در فرهنگ مردم
رمان سلاخخانه شماره پنج (۱۹۶۹) نوشتهٔ کرت ونهگات نویسنده معاصر آمریکایی بر اساس تجربهٔ شخصی او به عنوان یک اسیر جنگی در درسدن بود.
نبرد دونکرک
۴۰۰هزار سرباز بریتانیایی و فرانسوی از سپاههای اصلی فرانسوی جداافتاده و درمحاصره کامل بودند. ارتش آلمان با روحیه بسیاربالا درحال درهم کوبیدن مواضع متفقین به سرعت درحال نزدیک شدن به نیروهای شکست خورده انگلیس بود. این نیروها برای فرار از مرگ به سوی دونکرک (جایی که فاصله خاک اروپا و بریتانیا درحداقل ممکن بود) عقب نشینی کردند.
درحالی که دو سوم ارتش بریتانیا در دونکرک درانتظار تخلیه توسط کشتیها و قایقهای محلی بود ارتش آلمان با فرمان حیرت انگیزی مواجه شد.
«توقف» اگرچه بسیاری از تاریخ نویسان غربی ازکنار این مسأله به سادگی میگذرند اما نباید از یاد برد اگر آلمان به این نیرو که سراسیمه درحال تخلیه دونکرک بود حمله میکرد برای این «نیروی متوحش از ماشین جنگی آلمان» راهی جز تسلیم نبود.
در ۴ژوئن ۱۹۴۱ هنگامی که مردم سواحل شرقی انگلیس باخبر شدند نیروهای بریتانیا در غرب فرانسه گرفتار شدهاند با حداقل وسایل سوار قایقها (حتی قایقهای ماهیگیری کوچک) و کشتیها شده و به بندر دونکرک نزدیک شدند. آنها کمک خوبی برای نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا بودند. آلمانها در این چندروز حملات هوایی اندکی داشتند.
هیتلر قصد داشت با این اقدام به انگلیس بفهماند که هدفش نه بریتانیا بلکه یهودیها و شوروی است.چرچیل در خاطرات خود مینویسدکه در سراسر بریتانیا تنها ۲۵۰ هزار نیرو مانده بود که بخش اعظم آن نیز نیروی پلیس شهری و داوطلبان بودند.
آلمان فرصتی بی نظیر برای تصرف بریتانیا داشت کشوری که هزارسال پای مهاجم را به خاک خود ندیده بود.
نیروهای بریتانیایی که در دونکرک ۲۵۰۰ دستگاه توپ و دهها هزار مسلسل سنگین، نفربر، تانک و خمپاره را به جا گذاشتند.
ژنرال فونرون از اعضای ستاد ارتش آلمان از این واقعه چنین یاد میکند:
شش روز پس از یورش سراسری آلمان به شمال فرانسه هنگامی که نیروهای ژنرال فون روندشتت به سوی دریا پیش میراندند هیتلر با فرمان احمقانهای دستور ۴۸ساعت توقف به آنها را داد... ژنرال گودریان دیگر سردار آلمانی به دستور پیشوا عمل نکرد و تانکهای خود را به سرعت به سمت غرب به حرکت درآورد اما درست در ۹ مایلی دونکرک با دستور مستقیم پیشوا مجبور به توقف ۷۲ ساعته شد!
نظامیان حرفهای آلمان این اقدام را به دلیل ضعف اطلاعات نظامی هیتلر قلمداد میکنند.
فون رون میافزاید:
تا به امروز هیچکس دلیل اقدام هیتلر را نفهمیده. ظرف همین ۳ روز بریتانیاییها توانستند ارتشهای خود را از دونکرک نجات دهند. آنچه بعدها به معجزه دونکرک معروف شد.
واقعیت این است که هیتلر نخواست بریتانیا را کاملاً منهدم کند و این امر سبب شد تا انگلوساکسونها آن را به حساب خود بگذارند و از او به عنوان پیروزی تاریخی نام ببرند.
ژنرالهای آلمانی از این روزها به عنوان «فرصتی که هرهزار سال یکبار دست میدهد» یادمی کنند. آنها میگویند مگر ارتش ۳۰۰هزارنفره بریتانیایی در ظرف ۳روز با کمک تخته پاره، قایق و کشتی تفریحی خود را منتقل به خاک بریتانیا نکرد پس چرا ما نتوانیم «دونکرک معکوس» را ایجادکنیم؟
ترس هیتلر از نیروی دریای سلظنتی بریتانیا بود اما این نیرو بشدت پراکنده بود و برخی ناوگان بریتانیایی حداقل ۲ماه تا مانش فاصله داشتند.
مضافاً آنکه لوفت وافه (نیروی هوایی آلمان) میتوانست در آن معبر تنگ جهنمی از آتش را به سر کشتیهای بریتانیایی بریزد. این در شرایطی بود که توپخانه را فراموش کنیم و برای زیردریاییهای آلمانی که در سالهای اول جنگ به مانند کوسههای درنده ناوگان متفقین را به قعر دریا میبرد جایی قائل نشویم.
فون رون میگوید: هیتلر وقتی به ۶۰ کیلومتری بریتانیا رسید یادش آمد که نقشهای برای این کار (تصرف بریتانیا) ندارد. مسخرهاست اما ارتشبدهای هیتلر که نقشه حمله به یوگسلاوی را در ۸ ساعت و نقشه تصرف اروپای شمالی را در ۵ روز کشیدند. چگونه نتوانستند در آن روزهای حیاتی دست به ابتکار بزنند. هیتلر در این لحظه اگر استعداد افرادی چونناپلئون ,کوروش,خشایارشا,اسکندر را داشت با یک ابتکار ارتشهای زرهی و موتوریزه آلمان را از دونکرک عبور میداد.نبرد کورسک
| نبرد کورسْک نبردِ تانکها |
|||||||
|---|---|---|---|---|---|---|---|
|
|||||||
| جنگندگان | |||||||
| فرماندهان | |||||||
| اریش فون مانشتین | گئورگی ژوکوف | ||||||
| نیروها | |||||||
| ۳۰۰۰ تانک ۹۰۰,۰۰۰ |
۳۶۰۰ تانک ۱,۳۰۰,۰۰۰ |
||||||
نبرد کورسْک یا نبردِ تانکها نبردی است که در تاریخ ۴ ژوئیه سال ۱۹۴۳ در منطقه کورسْک (Kursk) نزدیک مسکو، بین ارتش آلمان و شوروی رخ داد.
این نبرد بزرگترین نبرد تانک یا نبرد زرهی در تاریخ جهان است.در این روز، شش هزار و سیصد تانک آلمان و شوروی و ۲ میلیون و ۲۴۰ هزار سرباز پیادهنظام بر روی زمین، و ۴ هزار و چهارصد هواپیمای طرفین در آسمان به جان هم افتادند که در مدتی نسبتاً کوتاه دو هزار و نهصد تانک از میان رفت، ۲۳۸ هزار سرباز کشته و هفتصد هزار تن دیگر مجروح و از صحنهٔ نبرد خارج شدند و هیتلر برای نخستین بار مجبور شد دستور عقب نشینی بدهد که این آغاز پایان کار نازیسم بود.
این نبرد پس از آزاد شدن استالینگراد و خارکوف صورت گرفت. ژوکوف - مارشال شوروی در منطقهٔ نبرد - هشت خط دفاعی مدور پشت سرهم به وجود آورده بود و با استفاده از سیصد هزار غیر نظامی محلی که آلمانیها تصور میکردند به زراعت مشغولند صحنه را مین گذاری کرده بود.
ژوکف در خطوط هشت گانه سه هزار و ششصد تانک و یک میلیون و سیصد هزار سرباز و ۲۰ هزار توپ مستقر ساخته بود و از سوم ژوئیه چند تاکتیک جالب بکار گرفته بود تا نیروهای آلمان تشویق به تعرض شوند. ارتش نهم آلمان چهارم و ارتش چهارم زرهی این کشور پنجم ژوئیه دست به تعرضات محدود زدند و خود را آشکار ساختند. تعرض همه جانبه المانیها با ۹۴۰ هزار سرباز و ۲ هزار و هفتصد تانک از سحرگاه ۱۳ ژوئیه آغاز شد که با حمله متقابل ارتشهای شوروی روبرو گردید.
آلمانیها با تانکهای سنگین "پورشه" و "پلنگ" که به تازگی دریافت داشته بودند حمله را آغاز کرده بودند که تانکهای سَبُک ت-۳۴ شوروی به میان آنها رفتند و سربازان این کشور با شعلهافکن به سوزاندن تانکهای آلمان پرداختند و سپس توپهای شوروی مانع عقب نشینی تاکتیکی آلمانیها شدند.آتش مداوم بیست هزار توپ شوروی که به ابتکار ژوکف مستقر شده بودند امکان نداد که فرمانده ارتشهای آلمانی که خود را در دام دیده بود به موقع و سرعت بتواند نیروهای خود را از مخمصه نجات دهد و به موضع تازه عقب بکشاند. عقب نشینی آلمانیها تنها پس از از دست دادن پانصد هزار سرباز (کشته، مجروح و اسیر) و بیش از نیمی از تانکها میسر شد و این تلفات سنگین مانع از آن شد که نیروهای آلمانی پس از عقب نشینی از صحنه، امکان حمله متقابل بدست آورند. کارشناسان و مورخان نظامی نوشتهاند که نبرد کورسک را توپهای شوروی بردند.
ورنر فون براون
دکتر ورنر فون براون 23 مارس 1912 در وير سيتز آلمان که اکنون در لهستان جاي دارد متولد شد. او پسر دوم يک مالک بزرگ بود. از جواني
علاقه زيادي به فضا و نجوم داشت شايد براي همين بود که تلسکوپي از مادرش
هديه گرفته بود و هميشه مي گفت تنها عشق من در زندگي آسمان است. او در 12
سالگي قطار اسباب بازيش را از ترقه پر کرده و در ميان خياباني شلوغ در
آلمان منفجر کرد. اين عمل نشان از پديده اي بود که در آينده در حال وقوع
بود. وي در نهايت به عنوان مغز برنامه هاي موشکي V - 2 هيتلر
به عنوان اسير جنگي به زندان افتاد و سپس راه خود را به سوي فضا و
اکتشافات فضايي باز کرد. وي در حالي که در برنامه هاي فضايي آمريکا دست
داشت به عنوان استاد فلسفه و غواصي نيز مشغول به کار بود. او در سن 22
سالگي دکتراي فيزيک گرفت. در همين سالها بود که با همکارانش موشکهاي
ابتدايي را آزمايش مي کرد.
فون براون همه تلاش خود را به کار برد تا موفق شود موشکي اختراع کند
که سرعت آن حيرت آور باشد. او در سال 1932 رئيس متخصصان سازمان موشکهاي
بالستيک ارتش آلمان شد. او با موفقيت موشکهاي V1 و
V2 را آزمايش کرد. چندي بعد موضع گيري وي عليه سياستهاي آلمان نازي باعث
شد تا گشتاپو او را روانه زندان کند و اگر نياز آلمان به او براي ساخت
موشکهاي V2 نبود، اعدام مي شد؛ اما نشد. به هنگام سقوط هيتلر او با همکارانش تلاش کرد به آمريکايي ها بپيوندد.
پس از شکست آلمان، نيروهاي آمريکايي او و شماري از همکارانش را
پنهاني به آمريکا منتقل کردند. فون براون به ايالات متحده رفت و نقشه هاي
V2 و محل ساخت آنها در آلمان و اطلاعات ديگري از اين دست را در اختيار
آمريکايي ها قرار داد. براون 45 سال داشت که با «ماريافن کوئيستورپ»
دخترعموي 18 ساله اش ازدواج کرد. با بنيانگذاري ناسا، براون به ناسا رفت و
نقش اصلي در تعيين اهداف فضايي آمريکا و موفقيت پروژه هاي فضايي اين کشور
ايفا کرد.
او در سال 1945 به توپخانه ارتش اين کشور پيوست توسعه بسياري از
راکت هاي بالستيک آمريکايي بر عهده فون براون و تيم دانشمندان آلماني و
مهندسان وي بود که مي توان به پرتاب اولين ماهواره آمريکايي به فضا اشاره
کرد.
آمريکا در سال 1950 بخش نظامي توسعه موشکهاي بالستيک ارتش آمريکا را
به او واگذار کرد. در سال 1960 وي و همکارانش به سازمان فضايي آمريکا ناسا
پيوستند آنها در همان سال کار خود را براي ساخت راکت عظيم ساترن آغاز
کردند که بعدها پنجره جديدي را در تاريخ فضايي جهان گشود. فون براون يا
همان سلطان موشک در ژوئن سال 1977 درگذشت.
صلیب شکسته
صلیب شکسته یا سواستیکا یا گردونهٔ مهر یک چلیپا با شاخههای ۹۰ درجه به سمت راست یا چپ است. که معمولاً با جهت افقی یا گوشههایی با زاویه ۴۵ درجه میباشد. در شکل هندی نقطههایی در هر ربع آن قرار میدهند.
واژه سواستیکا swastika از سانسکریت میباشد و آمیزهای از سو = خوب و خوش + استی =هستی و استی، میباشد؛ یعنی خوش بختی و نشان خوشبختی. در ایران باستان چنین نشانهای را «گردونه مهر» میگفتهاند.
سواستیکا در بسیاری از هنرها و طراحیهای تاریخ بشری پدیدار میباشد ، نشان بسیاری از چیزها، همچون خوش اقبالی، خورشید، برهما یا هندوها بود. در روزگار باستان، صلیب شکسته در بین سومریها، سلتها و یونانیها استفاده میشد.
در غرب، سواستیکا عموماً با نام صلیب شکسته و به عنوان نماد نازیسم شناخته میشود (به خاطر آنکه به عنوان نشان حزب ملی کارگران سوسیالیست آلمان بهکار میرفت). پس از جنگ جهانی دوم، این نماد چهره مشهوری در غرب پیدا کردهاست.
هندسه
سواستیکا علامتی است با شاخههای ۹۰ درجه به سمت راست یا چپ است. که معمولاً با جهت افقی یا گوشههایی با زاویه ۴۵ درجه میباشد.ممکن است جهت گردش آن را مطابق با عقربههای ساعت و یا بر خلاف آن باشد.
خاستگاه
این نماد در تاریخ کهن اروپا و همچنین آثار کشف شده از فرهنگها هند و اروپایی مانند هند و آریایی ٬ ایرانی ٬ هیتیها ٬ سلتیها و یونانیها به چشم میخورد.اولین نمونههای استفاده از سواستیکا مربوط به تعدادی سفال یافت شده در استان خوزستان در ایران در ۵ هزار سال قبل از میلاد است.در اوایل عصر برنز نشانههایی از آن در سفالهایی در روسیه پیدا شده است.
همچنین علامتهای سواستیکا مانندی در عصر برنز و آهن در قفقاز شمالی و آذربایجان و همچنین در بین سکاها و سرمتیها پدیدار شده است.
آیین مهر
در آیین مهر این نشان را گردونه مهر مینامند. برخی میپندارند چهار پره آن آمیزش چهار عنصر اصلی آب ، باد ، خاک ، آتش را میرساند. برخی دیگر آن را ساده شدهٔ شکل خورشید و درخشش پرتوهای آن میدانند.
استفاده در آسیا
تاجیکستان
در سال ۲۰۰۵ مقامات تاجیکستان همه را به استفادهٔ گسترده از سواستیکا به عنوان یک نماد ملی فراخواندند. رییس جمهور امامعلی رحمان سواستیکا را یک نشان آریایی و سال ۲۰۰۶ را «سال فرهنگ آریایی » که میتواند زمانی باشد، برای مطالعه و مردمی ساختن خدمات آریایی به تاریخ تمدن جهان و بر پا داشتن یک نسل نوین (از تاجیکها) با یک روح اتکای به خود ملی، و توسعه پیوندهای عمیقتر با دیگر نژادها و فرهنگها، اعلام کرد.
استفاده تاریخی در غرب
در یونان باستان طراحی لباسها ٬ سکهها و ساختمانها انباشته از سواستیکا به شکل تنها و یا بهم پیوسته است. .
آمریکای شمالی
سواستیکا یک نماد عمومی برای خوش شانسی و یا یک نماد مذهبی و معنوی در آمریکا قبل از استفاده آن توسط حزب نازی آلمان بود.این نماد در بسیاری از ساختمانهای تاریخی موجود باقی مانده است.در سال ۲۰۰۷ نیروی دریایی آمریکا حاضر شد ۶۰۰ هزار دلار را برای استتار یک سربازخانه در نزدیکی سن دیگو بپردازد که از بالا شبیه یک صلیب شکسته به نظر میرسید.
استفاده حزب نازی از سواستیکا
به دنبال ردپای استفاده غرب از نشان سواستیکا در قرن۲۰ ، حزب نازی آلمان در سال۱۹۲۰ میلادی این نشان را نمادی برای خود قرارداد. این نشان در پرچمها، مدالها و بازوبندهای این حزب مورد استفاده وسیع قرار گرفت. همچنین قابل ذکر است که قبل از آنکه حزب نازی این نشان را برای خود برگزیند، حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان از این نشان به طور غیر رسمی برای معرفی خود کمک گرفتند.
در زمانی که هیتلر برای حزب مطبوعش پرچمی را خلق میکرد، او به دنبال راهی برای آمیختن نشان سواستیکا با رنگهایی بود که گویای گذشته با شکوه ملت آلمان بود.استفاده از این رنگها که در میان مردم آلمان از حرمتی خاص برخوردار بود؛ میتوانست بیعت هیتلر را با ارزشهای گذشته به مردم آلمان نشان دهد.(قرمز، سفید و سیاه رنگهای پرچم امپراطوری آلمان در گذشته را تشکیل میدادند.) وی همچنین اظهار داشت:
| ما به عنوان شهروندانی سوسیالیست، دستور کارمان را در پرچممان میبینیم. در مصداق اجتماعی بودن جنبشمان، در سفیدش مصداق مشروعیت داشتن جنبش و در سواستیکا قرمز آن رسالتی را که بر گردن ماست و همانا تنازع برای پیروزی مردمان آریایی است مشاهده میکنیم. |
سواستیکا همچنین به عنوان«نماد خلاقیت-زندگی فعال»(به آلمانی: das Symbol des schaffenden, wirkenden Lebens) و همچنین به عنوان نشان«طرفداران آلمانگرایی» (به آلمانی: Rasseabzeichen des Germanentums) شناخته میشود..
استفاده از نشان سواستیکا نشات گرفته از فرضیات نظریه پردازان نازی بود. فرضیاتی که آنها از فرهنگ آریایی فراموش شده مردم آلمان داشتند. بنابر نسخه اسکاندیناوییایی مقاله نظریه استیلای نژاد آریایی ، نازیها مدعی هستند که آریاییهای اولیه هندوستان که از معتقدان به کتاب ودا(به انگلیسی: Veda ) بودند، نخستین کسانی بودند که سواستیکا را به عنوان یک سنت ملی پذیرفتند. ایشان همچنین پیشگام در میان سلطه جویان سفید پوست بودند.
همچنین نظریه قوی وجود دارد که بیان میکند پیدایش نظام طبقاتی هندوستان ، سرچشمه گیرنده از روشهایی بوده که هندوها برای جلوگیری از اختلاط نژادی به کار میبستند.
استفاده از سواستیکا به عنوان نماد نژاد آریایی برای اولین بار توسط امیلی بورنوف مطرح گردید. در تاریخ ۱۴ مارس ۱۹۳۳ میلادی، مدت کوتاهی بعد از انتخاب هیتلر به عنوان صدر اعظم آلمان، پرچم حزب نازی در کنار دیگر رنگهای ملی آلمانها برافراشته شد. در تاریخ ۱۵ سپتامبر ۱۹۳۵ میلادی، این پرچم به عنوان یگانه پرچم ملی آلمان شناخته شد. نشان سواستیکا به عنوان مشخصه در تمام پرچمهای آلمان نازی خودنمایی میکرد، بالاخص برای دولت و تشکیلات ارتش آلمان.
بعد از جنگ جهانی دوم در کشورهای غربی
فنلاند
شاید یک مورد مشخص استثناء در بین کشورهای غربی باشد که به طور عمومی
گرایش به استفاده از سواستیکا دارد.نیروی هوایی فنلاند نماد سواستیکا را
بعد از سال ۱۹۱۸ که اریک ون روزن یک هواپیما را که با نماد سواستیکا مزین
شده بود را به عنوان علامت خوش اقبالی از سوئد به ارتش سفید فنلاند داد پذیرفته است.
سواستیکا رسما به عنوان نماد ملی از طرف نیروی هوایی فنلاند بر روی
هواپیماها از سال ۱۹۱۸ پذیرفته شده است.یک نسخه کوچک آن هم در تانکهای
فنلاندی و نیروی زرهی آن به عنوان نماد ملی استفاده میشود.
ممنوعیت
لهستان
در لهستان نشان دادن عمومی علامت نازیهای آلمان شامل صلیب شکسته یک جرم کیفری با ۲ سال زندانی است.
برزیل
در برزیل استفاده از صلیب شکسته یا هر چیزی دیگری که اشاره به نازیهای آلمان داشته باشد و همچنین تولید و پخش این نماد و پخش برنامه رادیویی از آنها از سال ۱۹۸۹ یک جرم است و در بهترین حالت از ۲ تا ۵ سال زندانی دارد.
آدولف هيتلر خودكشي كرد

در روز 30 آوريل ، نيروهاي شوروي فقط چند صدمتر با بونكر زيرزميني هيتلر فاصله داشتند.
مقامات ورماخت ، ارتش آلمان ، به آدولف هيتلر 56 ساله اطلاع دادند كه هيچ راهي براي فرار وجود ندارد.
هيتلر كه همواره گفته بود هرگز شخصا تسليم نمي شود تصميم گرفت خودكشي كند.
او دستور داد پس از مرگ جسدش را بسوزانند تا به دست نيروهاي شوروي نيفتد و به معرض نمايش در نيايد.
براساس روايات تاريخي در روز 30 آوريل حوالي ساعت 15 و 30 دقيقه هيتلر ابتدا به اوا براون همسرش كه شب قبل با او ازدواج كرده بود زهر خوراند و سپس با شليك گلوله اي به سرش خودكشي كرد.
سال ها تصور مي شد جسد هيتلر و اوا براون همان گونه كه دستور داده بود در حياط كوچك بونكر با بنزين به آتش كشيده شده و بقاياي اجساد شبانه دفن شده اند. اما نگهبانان بونكر ترجيح دادند كه زودتر از محل فرار كرده و اسير نيروهاي شوروي نشوند.
نيروهاي شوروي پس از تصرف بونكر جسد هيتلر را بيرون آورده و به مسكو منتقل كردند. روس ها سال ها اين راز را فاش نكردند تا عاقبت عكس هايي كه سربازان شوروي از جسد هيتلر گرفته بودند را منتشر كردند.
يك هفته پس از خودكشي هيتلر در روز 8 مه سال 1945 آلمان نازي بدون قيد و شرط تسليم نيروهاي متفقين شد.
به اين ترتيب ، در روز 30 آوريل سال 1945 ميلادي آدولف هيتلر رهبر آلمان نازي كه مسبب آغاز جنگ جهاني دوم ، مرگبارترين جنگ تاريخ بشر بود در بونكر زيرزميني اش در شهر برلين به همراه همسرش اوا براون خودكشي كرد.
خودكشي آدولف هيتلر پايان رايش سوم بود كه هيتلر دوره بقاي آن را هزار سال پيش بيني كرده بود.
سنت لوئیس- سفری بی مقصد
گشودن اسرار فنی آلمان نازی
پايان جنگ جهانی دوم شاهد تکاپوی فشرده برای دست يافتن به اسرار انبوه فنی آلمان نازی بود. متفقين برای به چنگ آوردن حداکثر تجهيزات و تخصص ممکن از ويرانه های رايش تقلا می کردند و همزمان سعی داشتند مانع دسترسی سايرين به اين اسرار شوند.
وسعت و عمق دستاوردهای فنی بسیار پیشرفته ی آلمان، کارشناسان متفقين که نيروهای مهاجم را در سال 1945 همراهی می کردند به حيرت افکند.
موشک وی-2 از اولین موشکهای زمین به زمین (ساخت آلمان نازی)
راکت های مافوق صوت، گاز عصبی، هواپيمای مجهز به موتور جت، موشک های
هدايت شونده، فناوری تجسسی و آلات پيشرفته زرهی تنها برخی از فناوری های
بديعی بود که در آزمايشگاه ها، کارگاه ها و کارخانه های نازی، حتی در
زمانی که در آستانه شکست بودند، توسعه می يافت.
آمريکا و اتحاد جماهير شوروی در نخستين روزهای جنگ سرد درگير مسابقه ای عليه زمان برای شکستن اسرار علمی هيتلر شدند.
در
ماه مه 1945، قشون تحت فرمان استالين آزمايشگاه های اتمی در موسسه معتبر
کايزر ويلهلم در حومه برلين را تحت کنترل درآوردند و بذر آنچه را بعدا به
زرادخانه وسيع اتمی شوروی بدل شد تقديم پيشوای خود کردند.
آمريکايی ها
درست پيش از آنکه نيروهای شوروی مجتمع وسيع نوردهازن را که در دل رشته کوه
های هارتز در صفحات مرکزی آلمان ساخته شده بود تصرف کنند، موشک های وی-2
را از آن خارج کردند.
به علاوه تيمی به سرپرستی ورنر وان بران که وی-2 را ساخته بود نيز به دست آمريکايی ها افتاد.
وان بران: چهره متشخص ناسا و افسر سابق اس اس
جنايات
هيو نِر،
معاون فرمانده نيروی هوايی آمريکا در اروپا، کوتاه زمانی پس از به چنگ
آوردن اين غنائم نوشت: "اشغال تشکيلات علمی و صنعتی آلمان اين موضوع را که
ما در بسياری از زمينه های پژوهشی به گونه تکان دهنده ای عقب مانده ايم
آشکار کرد."
"اگر از اين فرصت برای به چنگ آوردن تشکيلات و مغزهايی که
آن را توسعه داده اند استفاده نکنيم و آن دو را فورا به کار نگيريم، بايد
برای کشف عرصه ای که قبلا کاوش شده تلاش کنيم که ما را چندين سال عقب
خواهد انداخت."
به اين ترتيب پروژه موسوم به "گيره کاغذ"
آغاز شد که طی آن وان بران و بيش از 700 نفر ديگر از دانشمندان آلمانی را
به طور مخفيانه بدون آگاهی متحدان آمريکا به آن کشور منتقل شدند. اين
پروژه هدف پيچيده ای نداشت: "بهره برداری از دانشمندان آلمانی برای پروژه
های پژوهشی آمريکا و جلوگيری از دسترسی اتحاد جماهير شوروی به اين معدن
غنی فکری."
پس از آن تحولات سريعی روی داد: پرزيدنت ترومن پروژه "گيره
کاغذ" را در ماه اوت 1945 تصويب کرد و سه ماه بعد در روز 19 نوامبر نخستين
گروه از دانشمندان آلمانی وارد خاک آمريکا شدند.
با اين حال يک مشکل
عمده وجود داشت. ترومن به وضوح دستور داده بود که هرکسی که "عضويت او در
حزب نازی ثابت می شود و در فعاليت های آن شرکت داشته يا از حاميان فعال
حکومت نظامی نازی ها بوده است" از اين پروژه حذف شود.
براساس اين
معيار، حتی شخص وان بران، برای خدمت در آمريکا واجد شرايط نبود. او علاوه
بر عضويت در سازمان های مختلف نازی از اعضای بلندپايه "اس اس" (از سازمان
های موازی گشتاپو) بود. در پرونده امنيتی او درج شده بود که وی يک "خطر
امنيتی" به حساب می آيد.
افراد ذيل از جمله همکاران وان بران بودند:
* آرتور رودلف، مدير کل عملياتی نوردهازن، جايی که 20 هزار برده که به کار اجباری واداشته شده بودند در جريان توليد موشکهای وی-2 جان باختند. او تيم سازنده راکت "Saturn V" را که "صد در صد نازی، از نوع خطرناک" وصف می شد سرپرستی می کرد.
آرتور رودلف: یک فرد 100 درصد نازی در استخدام ناسا
* کرت ديبوس، متخصص پرتاب موشک و از افسران اس اس. در
پرونده او آمده بود: "او بايد به عنوان تهديدی برای امنيت نيروهای متفقين
تحت نظر و کنترل باشد."
* هوبرتوس استراگهولد، که
بعدا "پدر پزشکی فضايی" لقب گرفت سيستم های "زيست ياری" تعبيه شده در
فضاپيماهای ناسا را طراحی کرد. برخی از زيردستان او در اردوگاه های داکائو
و آشويتس، آزمايش های انسانی انجام می دادند، جايی که اسرای (کشورهای شرق
اروپا) منجمد شده و در اتاقکهای کم فشار قرار داده می شدند که معمولن به
مرگ آنها منجر می شد.
تمامی اين افراد از صافی اخلاقی گذرانده شدند تا
به آمريکا خدمت کنند: ارتش آمريکا که پيروزی در جنگ سرد، نه برقراری عدالت
را، نخستين اولويت خود می دانست، بر جناياتی که ادعا می شود اين افراد
مرتکب آن شده بودند سرپوش گذاشت و لکه های سياه را از پيشينه آنها زدود.
و
گيره ای که اطلاعات تازه آنها را در پرونده های شخصی محکم می کرد وجه
تسميه کل اين عمليات شد. با گذشت شصت سال، ذره ای از اهميت ميراث آن پروژه
کاسته نشده است.
می توان استدلال کرد که هواپيمای موسوم به "هورتن هو 229"
با روکشی از تخته سه لای باردار کربنی با بال های رو به عقب که از چشم
رادار مخفی می مانند و در سال 1944 ساخته شد نخستين هواپيمای تجسسی جهان
بود.
ارتش آمريکا يکی از اين مدل ها را در اختيار شرکت هواپيماسازی "نورثروپ" گذاشت. اين شرکت بعدن بمب افکن های تجسسی بی-2 را که از کليه جهات کاربردی نمونه مدرن هورتون بود ساخت.
Horten GO 229 که بمب افکن آمريکایی B-2 با الهام از این طرح سال 1944 هواپيمای آلمانی ساخته شده

موشک های کروز هنوز بر طرح موشک وی-1 استوار است و موتور جتی که نيروی محرکه هواپيمای "هايپرسونيک" پيشرفته ناسا موسوم به ایکس-43 (با سرعتی پنج برابر صوت) را فراهم می کند تا حدود زيادی مديون پيشگامان صنعت جت آلمان است.
همچنین آلمان، تاسیسات بسیار عظیمی را در تلمارک
واقع در نروژ برای تولید آب سنیگن و غنی سازی اورانیوم ایجاد کرده بود که
اگر بمب افکن های انگلیسی آنجا را بمباران نمی کردند در همان سال 1944
اولین سلاح هسته ای آلمان، آمادهء استفاده شده بود.
علاوه بر اينها، شمار بزرگ اسناد پروژه گيره کاغذ که هنوز محرمانه است باعث شده بسياری از کارشناسان، از جمله نيک کوک،
مشاور هوافضای "هفته نامه دفاعی جينز" مظنون باشند که آمريکا ممکن است به
توسعه فناوری های حتی پيشرفته تر نازی پرداخته باشد که از جمله آنها
دستگاه های ضدجاذبه است که منبع بالقوه ای برای مقادير وسيعی انرژی خواهد
بود.
کوک می گويد که اين فناوری "می تواند چنان ويرانگر باشد که صلح
جهان را به خطر خواهد انداخت و آمريکا تصميم گرفته است آن را برای مدت های
مديد مخفی نگاه دارد."
اما خيلی ها ضمن کف زدن برای موفقيت غيرقابل
انکار پروژه گيره کاغذ، ترجيح می دهند هزاران نفری را که جان باختند تا
نوع بشر به فضا برود به ياد بياورند.
چرا آشویتس بمباران نشد؟
آيا متفقين، زمانی که از عمق فاجعه نسل کشی نازی ها خبردار شدند، بايد به درخواستهايی که برای بمباران آشويتس صورت می گرفت، پاسخ مثبت میدادند؟
اين، يکی از بحثهای ادامه داری است که از جنگ جهانی دوم بازمانده است.
در تابستان 1944، اطلاعات تفصيلی درباره ماهيت واقعی اردوگاههای مرگ به غرب رسيده بود، اما ماهها طول کشيد تا آشويتس سرانجام با پيشروی ارتش سرخ آزاد شد.
در اين فاصله، هزاران قربانی ديگر در اتاقهای گاز جان دادند. کسی به اندازه کافی خود را به زحمت نيانداخت تا بمباران آشويتس را در اولويت قرار دهد
لارنس ريز، مورخ و تهيه کننده تلويزيونی
آيا انجام يک حمله دقيق به اردوگاه، در آن زمان از لحاظ نظامی امکانپذير بوده است؟ و آيا چنين حملهای قادر بوده که روند کشتارها را متوقف کند؟ اين پرسشها هنوز به شدت داغ و بحث برانگيز هستند.اما بسياری از افراد، از جمله بازماندگان اردوگاه، میگويند گذشته از اينکه چنين ماموريتی تا چه اندازه شانس موفقيت داشت، متفقين بايد به هرحال دست به عمل می زدند.
اين بحث همچنين به پرسشهايی عمومیتر منجر میشود که چرا در سراسر جهان کوشش بيشتری انجام نشد تا يهوديان را از دست نازیها نجات دهند؟
اصرار و ترديد
پس از فرار دو زندانی از آشويتس در آوريل 1944 که يک ماه بعد با فرار دو زندانی ديگر ادامه يافت، اطلاعات درباره اين اردوگاه عميقتر شد و جزئيات تازهای را در بر گرفت.شهادتها و بازگويیهای اين چهار زندانی سابق، پايه و اساس اسنادی را شکل داد که به پروتکلهای آشويتس شهرت يافتند.
در ژوئن 1944، گروههای يهودی دست به دامن فرانکلين دلانو روزولت، رئيس جمهور آمريکا و وينستون چرچيل، نخست وزير بريتانيا شدند تا با بمباران خطوط راه آهن يا اتاقهای گاز در اين اردوگاه، قتل عام را با وقفه روبرو کنند. اما بحث و جدل در اين مورد در سراسر تابستان ادامه يافت.
فرماندهان نظامی میگفتند که انجام چنين حمله دقيقی تقريبا ناممکن است و ناموفق خواهد بود. با وجود اين، هيچ مطالعه جامعی درباره مسئله انجام نشد.برخی توصيه کردند که سلاح و مهمات بر محوطه اردوگاه فروبريزند تا راه برای شورش زندانيان باز شود اما اين پيشنهادها، پس از آنکه به طور گذرا مورد توجه قرار گرفتند، کنار گذاشته شدند.عکسهای شناسايی که اخيرا منتشر شدهاند نشان میدهد که هواپيماهای ارتش بريتانيا در ماه اوت همان سال با پرواز بر فراز اين اردوگاه از آن عکسبرداری کرده بودند. اين واقعيت، نشانه آن است که در سال 1944، بمبافکنهای نيروی هوايی سلطنتی قادر بودند که به آشويتس برسند.
با وجود اين، در حالی که در آن زمان، نيروهای متفقين در منطقه نورماندی پيش می رفتند و ارتش سرخ در آستانه شهر ورشو قرار داشتند، بسياری بر اين باور بودند که بهترين راه برای نابودی اردوگاههای مرگ آن است که همه منابع نظامی برای شکست دشمن به کار گرفته شود.
درسهايی از گذشته
لارنس ريز، نويسنده و تهيه کننده مجموعه آشويتس در تلويزيون بی بی سی، میگويد عدم توجه مناسب به طرح بمباران اين اردوگاه و "لحن بیاعتنايی" که در برخی از اسناد آن زمان به کار رفته است، اين تلقی را بر می انگيزد که "کسی به اندازه کافی خود را به زحمت نيانداخته بود تا بمباران آشويتس را در اولويت قرار دهد."
پيشنهادی برای فروريختن اسلحه بر اردوگاه آشويتس مورد توجه قرار داشت تا به شورش زندانيان کمک شود
او میپرسد: "اگر اسرای جنگی بريتانيا قتل عام میشدند، آيا ما هرچه در توانمان بود به کار نمیبرديم تا کشتار را متوقف کنيم؟"
اما ريز همچنين میگويد که تامل بر سر بمباران آشويتس، که کشتارها در آن از نوامبر 1944 متوقف شد، توجه را از اين "پرسش بسيار مهمتر" دور میکند که چرا نيروهای متفقين به اندازه کافی برای حفظ يهوديان از دست نازیها تلاش نکردند.
مرکز سيمون ويزنتال، که يک گروه يهودی مدافع حقوق بشر است و برای حفظ خاطره قتل عام يهوديان تلاش می کند، میگويد که نيروهای متفقين، اقدامات عملی مناسبی را که میتوانست به بسياری از قربانيان هيتلر کمک کند، انجام نداده اند.
اين مرکز میگويد که بريتانيا و آمريکا میتوانستند قوانين سختگيرانه مهاجرت را آسانتر کنند تا برای مهاجران پناهگاهی امن فراهم شود، همچنين اين دولتها میتوانستند هشدارهای صريح و پياپی به آلمان بدهند تا يادآوری کنند که رهبران آن کشور بايد برای چنين وقايعی پاسخگو باشند.
در حالی که همه، تنها نازیها را برای فجايع نسلکشی سرزنش می کنند، بحث درباره آنکه چه اقداماتی بايد انجام میشد يا میتوانست انجام شود، همچنان با شدت ادامه دارد.
چنان که کيتی هارت موکسون، که از قتل عام آشويتس جان سالم به در برده است، میگويد: "قتل عام يهوديان، به عنوان بدترين نمونه، مبنای شناخت انگيزههای نسل کشی است که از زمان پايان جنگ جهانی دوم تاکنون در بسياری از نقاط جهان رخ داده است.
روزشمار هولوکاست
16 ژانویه 1941:
هیتلر ((گورنیگ)) ((مارتین بورمان)) و ((آلفردروزنبرگ))روز هم جمع می شودند تا طرح بهره برداری از منابعی را که به دست نیروهای آلمانی در روسیه افتاده است تهیه نمایند ، روزنبرگ مسئولیت روزارت خانه جدیدی را بر عهده می گیرد که سرزمین ها را برای استفاده اقتصادی آلمان آماده نماید و یهودیان و کمونیست ها را از میان بردارد .

6 سپتامبر 1941
به فرمان رینهارد هيدريچ (Reinhard heindrich)رئیس پلیس مخفی امنیتی ، تمام یهودیان 6 سال به بالا در سرزمین های تحت اشغال آلمان باید علامت ستاره داوود را به سینه خود نصب کنند . انتقال دسته جمعی یهودیان به اردوگاهها تا1942 انجام نمی شود ولی اردوگاه آشویش (Auschwitz) در ژوئن 1940 و اتاقهای گازش تا ژوئن 1941 ساخته و تكميل می شوند . آزمایش روشهاي خفگی با گاز ((سیلگون))((B))صورت می گیرد جوخه های تیر باران برای کشتار در سطح وسیع ، به جهت عدم سرعت کار و هزینه های بالا (از جهت مصرف گلوله زیاد ) مناسب تشخیص داده نمی شود .

20 ژانویه 1942
در کنفرانسي در برلین که به کنفرانس واهنزی Wahnesee مشهور است هیدریچ برای حل نهایی یهودیها ، طرح هایی را به هیتلر ارائه می کند . انتقال یهودیها به اردوگاههای مرگ آلمان – هیتلر موافقت می کند که آدولف آیشمن فرماندهی واحد(ss)اجرای این طرح ا به عهده گیرد .
باقیمانده یهودیها که نزدیک به 50000 نفر می رسنددر گتو Gheto شهر ورشور عليه آلمانی ها قیام می کنند (با دیدن 450000 نفر از خویشان و دوستان خود که به اردوگاههای کار و مرگ رانده شدند یهودیان نمی توانند بیش از این تحمل کنند ) ولی این قیام شکست می خورد و در 16 ماه می آلمانی ها کنيسه انها را از روی زمین محو می کنند که در جریان آن حداقل 100.000 نفر کشته می شوند و بقیه بلافاصله به اردوگاههای مرگ منتقل می شوند.
29 اوت 1944
روسها و لهستانی های کمونیست مشترکاً اعلام می کنند که آنها دلایلی در دست دارند که آلمانی ها 1.500.000 تنها در اردوگاه ماجدانک (یکی از دهها اردوگاه مرگ آلمان نازی ) به قتل رسانیده اند این خبر از بزرگترین افشاگریهای طول تاریخ به شمار می رود.
13 آوریل 1945
بلسن و بوخنالد دو اردوگاه مرگ آلمانیها ویژه اعدام توسط نیروهای ایالات متحده آمریکا و انگلستان کشف و برچیده می شوند . وحشت عمومی از سیستم اعدام نازیها تا حدودی کاهش می یابد.
20 نوامبر 1945
محاکمه بیست و یک نفر از رهبران عمده جنگی آلمان در دادگاه نورنبرگ آلمان آغاز می شود (این محاکمات تا اکتبر 1946 به طول می انجامد) این اولین نوع محاکمه طبق قوانین بین المللی است این محاکمه از طرف عده ای به علت این که هیچ کدام از جنایات مورد سؤال در قانون تعریف نشده است مورد انتقاد قرار می گیرد.
30 سپتامبر 1946
دادگاه بین المللی نورنبرگ آرا صادره در محاکمه جنایات جنگی نازی ها را اعلام می کند از بیست و دو نفر متهم فقط شاخت مزیتزش و فون پاپن تبرئه می شوند بقیه به 10 سال زندان و اعدام محکوم می گردند قبل از 15 اکتبر روز مقرر برای اعدام ((هرمان گورنیک)) در زندان خودکشی می کند .
